كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

169

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

مردم كشاورز اهرم و روستاهاى اطراف را نداشت ، چند نفر از افرادش را در اين‌جا گذاشته بود ، تا از مردم بينوا باج بگيرند . در اهرم همراه چند نفر ديگر كه آنها هم اسب داشتند ، قافله را ترك كردم و روز بيست و هشتم مه خسته و نيمه‌بيمار ، اما بدون اين‌كه چشم‌زخمى از سفر ديده باشم ، وارد بوشهر شدم . در بوشهر دوباره در منزل آقاى يرويس منزل كردم ، اما چون از شيراز ، كه منطقهء سردسيرى بود ، مىآمدم ، گرماى شديد در من اثر زيادى داشت و از اين‌روى براى ادامهء سفر شتاب مىكردم . بلافاصله پس از ورود من به بوشهر فرصت خوبى براى ادامهء سفر پيش آمد : يك كشتى انگليسى آمادهء حركت به طرف خارك و بصره بود ، اما من ناگزير بودم ، منتظر باروبنه‌ام باشم ، كه همراه قافله ، روز بيست و نهم مه 1765 ، وارد بوشهر مىشد . كشتى انگليسى بدون من به طرف خارك حركت كرد . حالا من در بوشهر وسيله‌اى براى ادامهء سفر نداشتم ؛ چون كشتىهاى بوشهر به خاطر وحشتى كه از كلابيطهاى مير مهنا داشتند ، كار نمىكردند . روز سىام مه يك كشتى كوچك از خارك وارد بوشهر شد . چون در اين موقع هلنديها هم با مير مهنا و هم با شيخ بوشهر روابط خوبى داشتند ، اين كشتى را اجاره كردم و روز سى و يكم مه به جزيرهء خارك رسيدم . اما كشتى انگليسى چند ساعت پيش از ورود من به خارك حركت كرده بود . از اين‌روى ناگزير بودم مدتى در خارك بمانم ، اما از اقامت در خارك ناراحت نبودم . چون هم هلنديها از من پذيرايى خوبى به عمل آوردند و هم در خارك شاهد جنگى بودم ، كه نظيرش را در اروپا نمىتوان ديد .