كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
167
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
هم خيلى به چشم مىخورد . حتى در سورت ، مسقط ، بصره و بغداد هم در ميان بازرگانان ارمنى و مسلمان شواهدى از بىرحميهاى نادر به چشم مىخورد . اينها پس از ، از دست دادن چشمهايشان كشورشان را ترك كرده بودند . روز هيجدهم ماه مه ، با چند نفر از افراد قافله ، از قافله جلو افتادم تا به موردك رسيديم . روز بعد در اين آبادى قافله به ما ملحق شد . روز بيستم به جره رسيديم و روز بيست و يكم به خانيك و روز بيست و دوم به آويز . هرچه به خليج نزديكتر مىشديم و زمين پستتر مىشد و هوا سنگينتر ، گرما شدت بيشترى مىگرفت . من در هيچجا اينقدر شهاب نديده بودم ، كه در آويز و موردك ديدم و در هيچجا اينقدر كرم شبتاب نديدم ، كه در موردك و خانيك . هوا از اين كرم و نور فسفريش انباشته بود . همچنين در هيچجا نور منطقة البروج به زيبايى اين نور در ايران نبود . چندى پيش كريم خان سپاهيانى براى سركوبى يكى از ياغيانى كه از فرمان او سرپيچيده بود و يا شايد به اندازهء كافى باج نداده بود فرستاده بود . مرد ياغى به محض اطلاع از نزديك شدن نيروهاى دولتى ، با تمام افراد خانوادهاش به يكى از روستاهاى نزديك آويز فرار كرده بود و سپاهيان - طبق معمول - ده او را غارت و بعد ويران كرده بودند . ما در اينجا با 200 كشاورز ، كه تحت فرمان كلانتر خود و يك خان بودند ، برخورد كرديم . چهار روز طول كشيده بود ، تا آنها دور هم گرد آمده بودند و حالا - هنگام ورود ما - عازم دستگيرى مرد ياغى بودند . اما آنها شب هنگام ، با اين خبر كه ياغى به موقع به بندر ريگ فرار كرده است ، بازگشتند . اين است قانون نظامى فعلى ايران : بيشتر متشخصين با حكومت خانوادهء كرد « 1 » مخالفند . از اينروى وقتى آنها را مأمور دستگيرى ياغى
--> ( 1 ) . منظور كريم خان است ، كه لر بود .