كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
144
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
اين روى شايسته است كه يك اروپايى از آنها ديدن بكند . عرض جغرافيايى ممفيس با عرض جغرافيايى تختجمشيد اختلاف ناچيزى داشت . اما ارتفاع پايتخت ايران باستان از سطح دريا خيلى بيشتر بود تا پايتخت مصريها و از اينروى آب و هوا در اين دو شهر خيلى متفاوت است . وقتى من در حوالى تختجمشيد بودم ، روز بيست و هفتم مارس و اول و پنجم آوريل باران شديدى همراه رعد و برق داشتيم . تا دوم آوريل شبها يخبندان مىشد ، اما يخ تا بيشتر از ساعت هشت يا نه دوام نمىآورد ؛ چون خورشيد فورا يخها را آب مىكرد . در بالاى كوههايى كه در سمت غربى دشت قرار دارند ، هنوز برف به چشم مىخورد . در عوض در حوالى ممفيس بهندرت باران مىآيد و مردم يخ را نمىشناسند . در خاتمه لازم مىدانم مطالبى دربارهء ساكنين فعلى اين حوالى و چگونگى توقفم در ميان آنان بنويسم . براى مدتى كه من در تختجمشيد بودم ، منزل اصلى من مرودشت بود ، كه تقريبا يك ساعت از تختجمشيد فاصله داشت و دهكدهء خوبى نبود . خانهاى كه كاروانسراى مرودشت بود و من در آن بهسر مىبردم ، بزرگتر از خانهء يك روستايى نبود . در اينجا مسافرين ديگرى هم بهسر مىبردند . اين مسافرين پيشهوران فقيرى بودند ، كه با ابزار بدى كه داشتند ، براى يافتن كار از دهى به ده ديگر مىرفتند . روستاييان مرودشت و روستاهاى اطراف اغلب به ديدن من مىآمدند . در روزهاى تعطيل دستهاى زن و دختر ، كه براى ديدن يك اروپايى كنجكاو بودند ، به ديدنم مىآمدند . همهء اينها مردم خوب و متواضعى بودند و من در ميان آنها - مثل اينكه در دهكدهاى اروپايى باشم - با امنيت زيادى بهسر مىبردم . من هرروز از هشت صبح تا پنج بعدازظهر در خرابههاى تختجمشيد بودم . روز نوزدهم مارس [ 1765 ] در خانهام مشغول نقاشى بودم . روستايىها