فرهاد ميرزا

81

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

اعليحضرت سلطان پرسيدند : « مازندران در تهران است ؟ » عرض كردم : « كنار درياى خزر است . هفت منزل مسافت دارد . با اردو دوازده منزل راه است و خيلى شكارگاه خوبى است . از هر جنس طيور و سباع آن‌جا پيدا مىشود . » بعد فرمودند : « اوصاف شاه را شنيده بودم ، بعد از آن‌كه ملاقات كردم خيلى بر اتحاد معنوى من به جهت اسلاميت زياد شد . » عرض كردم : « حالا [ اسلام ] در روى زمين منحصر به دو پادشاه اسلام است اگر اتحاد معنوى داشته باشيد البتّه از هرجهت باعث تقويت دين اسلام خواهد شد و در نظر خارج وقع و عظم ديگر خواهد داشت . قبله عالميان هم بعد از مراجعت به ايران مكرر از ذات شاهانه تعريف و تحسين مىفرمودند . انشاء اللّه اين اتحاد دولتين باعث منافع كثيره براى رعاياى دولتين خواهد شد . » تبسم فرمودند و گفتند : « همين‌طور است كه بيان كرديد . » و بعد فرمودند : « وقتىكه خدمتشان رسيديد خلوص نيت مرا به خدمت ايشان عرض كنيد . » عرض كردم : « اگر خدا حيات داد و شرفيابى حاصل شد بيش از آن‌كه فرمايش فرموده‌ايد به قبلهء عالميان عرض خواهم كرد . » فرمودند : « انشاء الله به سلامت به مكه مشرف خواهيد شد و عودت خواهيد كرد . » عرض كردم : « اميدوارم كه از توجه خاطر حضرت شاهانه به اين سعادت نايل شوم . » بعد قطع كلام فرمودند . برخاستم . خود سلطان نيز برخاست . وزير مختار عرض كرد : « مدتى است ميرزا محبعلى ناظم كه براى حدود سرحدى آمده و نريمان خان مستشار سفارت كه به سمت مستشارى سفارت سرافراز شده به حضور مبارك شاهانه مشرف نشده‌اند و حاضرند . » مشاراليها را احضار فرموده احوالى پرسيدند و بعد سر فرود آورده از اطاق درآمديم . مابين‌چىباشى و تشريفاتچىباشى گفتند : اگر براى رفع خستگى لمحه‌اى بنشينيد و تنفس بفرمائيد و شربت بخوريد خيلى امتنان حاصل مىشود . » باز در آن اطاق نشسته شربت آوردند . پس از صرف شربت برخاسته مابين‌چىباشى تا دم پلهء حياط و تشريفاتچىباشى تا دم كالسكه آمد . چون تشريفاتچىباشى كسالت داشت وزير مختار گفت : « او را از همراه بردن تا منزل معاف بكنيد . » عذر خواستم . خيلى تشكر از آن كار كرد . خيلى عذر مىخواست كه : « صدراعظم ناخوش احوال بود و وزير امور خارجه معزول شده ، اگر در تعظيمات شما قصور شده باشد از آن جهت است . اميد است كه در مراجعت تلافى بشود . » وزير مختار با من در كالسكهء دولتى نشسته چهار ساعت به غروب مانده به منزل آمديم . « دولمه باغچه‌سى » در آخر قلاته است . از قلاته كه مىگذرى محله توپخانه است . از آن‌جا كه بگذرى محلهء « فندق‌لى » است و پس از آن محلهء « بشك‌داش » است كه عمارت سلطانى در آن‌جا است . كناره‌هاى قالى كه به اطاق‌ها براى راهرو و بر وسط پله‌ها انداخته