فرهاد ميرزا

73

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

مأمور بود كه به راهنمايى همراه باشد . وقت رفتن به توپخانه در حين عبور ، شترمرغ‌هاى سلطان و زرّافه‌هاى سلطان را با گوسفندهاى دم‌دراز كه مثل گاو دم دارد تماشا كردم . شصت شترمرغ بود كه بعضى سياه‌رنگ و بعضى خاكسترىرنگ است . چهار زرافه و چهل رأس گوسفند بود . بعضى از آن گوسفندها چهار شاخ داشت . در توپخانه چهارصد لوله توپ فولادى كروب بود كه از ته پر مىشد و شش خان است . باقى ، از توپ‌هاى فولادى غير كروب بود كه از ته پر مىشد تازه آن توپخانه را در نزديكى سراى هميون ساخته‌اند ، خيلى محكم و خوب بود . اين سواى محلهء توپخانه است كه در ميان محلهء فندق‌لى و قلاته واقع است . از آن‌جا به مخزن جواهرات رفتم . چند قطعه زمرد بزرگ است كه يكى نيم من به‌نظر آمد كه از معدن آورده‌اند . قدرى از آن سنگ ، طبيعى است كه هنوز از اثر آفتاب زمرد نشده است و باقى زمرد است . چند قطعه زمرد ديگر هم بود كه خيلى امتياز داشت . در تخت عرفه هم ، كه قديم سلاطين روز عرفه مىنشسته‌اند از قبه وسط او منگوله آويخته‌اند كه يك قطعه زمرد بسيار بزرگ خود ممتاز دارد كه به‌نظر از سيصد قيراط زيادتر آمد . [ تخت عرفه ] تختى است كه در هند ساخته و آورده‌اند . طرح تازه [ اى ] است و قبه‌هاى ياقوت‌نشان قشنگ دارد . انواع اسلحه از شمشير و بكده و خنجر و غيره است كه از سلاطين ماضى مانده است . يك زوج ركاب مرصع است كه نادرشاه فرستاده است . از آن‌جا به كتابخانهء سلطان احمد ثالث رفتم . تخمينا شش هزار جلد كتاب دارد . چيز تازه [ اى ] كه بود قرآن خط حضرت امير المؤمنين على عليه السلام بود . رقم داشت كه در رمضان سنهء بيست و نه هجرى مرقوم فرموده‌اند . قرآن تمام است و در پوست آهو است . در آن كتابخانه قصيدهء خمريه 48 ميمه ابن فارض 49 به خط ميرعماد 50 بود كه خيلى امتياز داشت . در سنهء يك هزار و هشت هجرى نوشته است . چند جلد مختصر تاريخ دمشق ديدم . ديگر فرصت ملاحظه نبود . از سبعهء شيخ عطار نسخهء ستهء شيخ عطار بود كه به اسم شاهرخ پسر امير تيمور گورگان موشح بود . خيلى سنگين بود ، وزن كتاب دو سه من مىشد . مىگفتند ، در آهار كاغذ كتاب ، صنعتى به كار برده‌اند كه اين‌طور سنگين است . بر من چيزى معلوم نشد . در عمارت سلطانى كوشك سلطان عبد المجيد خان مرحوم خيلى ساده ، مرغوب و مطلوب است و به دريا از دو طرف نگاه مىكند . گفتند : « در آخر عمر ساخته و زيادتر از يك عيد اين‌جا جلوس نكرده است . » در باب هميون ، كه به باغ باز مىشود از دو طرف درخت سرو است و با در « كرياس قبه آلتى » انحراف و اعوجاج دارد . نريمان خان سرتيپ در اين مدت متمادى كه مكرر آمده بود ملتفت نشده بود و مىگفت : « چون هميشه با جمعيت و سفرا آمده‌ايم ملتفت اين معنى نشده‌ام . » اكنون سلطان اين عمارت را متروك داشته و در عمارت بشك‌داش در كنار بغاز كه در نزديكى محلّهء قلاته است منزل دارند و گاهى به اين عمارت تشريف مىآورند .