فرهاد ميرزا
65
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
فوت بيشتر نبود . چرخ كشتى بخار گل بالا مىآورد . آب گلآلود بود . آنجا كه رودخانه تمام مىشود و اول دريا است لون رودخانه كه گلآلود است و لون دريا كه كبود است ، تميز دارد . در پوتى در دهنهء رودخانه يك منارهء بلندى ساختهاند كه مىگفت : « ارتفاع او يكصد و بيست فوت است كه تقريبا سى و شش ذرع عراق است ، بالاى او چراغ مىگذارند تا شبها از بندر باطوم بعضى شبها كه مهتاب نباشد و صاف نباشد روشنايى او پيدا است . همهوقت به قدر بيست ميل انگليسى در دريا پيدا است كه به هدايت روشنايى آن چراغ حركت كنند . » شبها در لنگرگاه پوتى و دهن رودخانه از احتياط كشتى حركت ندارد و بسيار خطرناك است ، خاصّه كه طوفان و باد هم باشد . بهخلاف ، بندر باطوم كه لنگرگاه بسيار خوب دارد كه هرقدر دريا طوفان بشود امن است . حق دولت عثمانى است و سرحد عثمانى و روس است . ميان پوتى و باطوم سى ميل انگليسى است و از منارهء فانوس تا باطوم بيست و هشت ميل انگليسى است . دولت روس كمال احتياج را به اين بندر دارد . يك وقتى يا به زور تصرف خواهد كرد يا به پول خواهد خريد و يا به خواهش خواهد گرفت ، « تو گرو بردى اگر جفت و اگر طاق آمد » و كشتىهاى بزرگ تا ده قدمى لنگرگاه مىايستد [ لنگرگاه ] در دامنهء كوهى واقع است [ كه ] بسيار باصفاست . القصه امروز از فضل الهى و توجه ائمهء اطهار عليهم السلام دريا آرام است و باد شمالى كه مىوزد در پشت سر كشتى است . تا بندر پوتى حركت كشتى رو به جنوب است . نيم ساعت به غروب مانده به كشتى بزرگ رسيديم كه مسمى به بوگ - با كاف فارسى - است . اسم كپيتان اول كشتى استران اسكى است . طول اين كشتى هيجده فوت ، زور كشتى يكصد و شصت اسب و بارگيرى كشتى نهصد و چهارده تن انگليسى است . [ كشتى ] به اسم رودخانه موسوم است كه آن رودخانه از جانب شمال دريا در نزديكى بندر اديسه داخل دريا مىشود . با اين كشتى انشاء الله تا اسلامبول خواهيم رفت . قبل از دخول به كشتى بزرگ كه در بابوشقه بوديم اول على بيك ترجمان و گماشته حاجى ميرزا حسنخان جنرال قونسول دولت عليه ايران كه در طرابوزان است آمد . بعد حمدى پاشا متصرف باطوم با اجزاى شوراى نظام و توپخانه و اجزاى ضبطيه و بيكزادگان و قاضى به تهنيت ورود آمدند . بعد قونسول روس مسمى به جودىجى آمد . يك دسته سرباز هم با موزيكان دم اسكله ايستاده موزيكان زدند . نظام ضبطيه هم آمده بود . بعد به كشتى بزرگ آمديم . باز حمدى پاشا با اجزاى خودش آمده خداحافظ كردند و تكليف كردند كه : « كشتى شش ساعت اينجا توقف دارد ، به شهر بياييد . » عذر آوردم كه : « آمدن و برگشتن زحمت است . وانگهى شب است و تماشاى شهر معلوم نمىشود . » دولت عثمانى اينجا يك طابور 45 نظام دارد كه عددا هفتصد نفر است و بيست و پنج عراده توپ و دويست نفر توپچى دارد . وقت وداع آنچه اهل نظام بودند تعظيم نظامى كردند و پاشا و اجزاى ديوانخانه اتك