فرهاد ميرزا
60
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
آبش به دو قول يعنى به دو بازو منقسم شده به درياى خزر مىريزد . محلّ اتصال كر به درياى خزر از سطح درياى اسود هشتاد و شش فوت پستتر است . در محال آخالكلك قريب به قريهء خرتويس كر رودخانهء بزرگى است . اولا آب « آخالكلك » به او داخل مىشود ، بعد از آن در شهر آخسقه آب وافرى به آن داخل مىشود كه اسمش پسخوفچاى است . از آنجا كر به درهء « آسخور » و بارژوم عبور كرده ، از كارتيل بالا گذشته به كارتيل پايين جارى مىشود . در اينجا چهار رودخانه نيز به آن مىريزد كه عبارت باشند از رودخانههاى : لخوا ، لخور ، كسان و ارغوا . از سمت جنوبى شهر تفليس رودخانههاى عمدهء ، تريالت ، سوماستى ، آلگت ، و خرام هم به كر متصل مىشوند . در خاك ولايت گنجه پايينتر از محال « ساموق » رودخانههاى كوران و آلازان كه به اصطلاح ديگر قانق است و رودخانههاى « ترتر » و « خاچين » در برابر خاك قراباغ به كر جارى مىشوند . در خاك ولايت بادكوبه پايينتر از قريه « زرداب » نزديك به دريا در نزديكى قريه « جواد » به نهر كر آب ارس نيز داخل مىشود . عرض تفليس « ماما » چهل و يك درجه و چهل و يك دقيقه و طول او از گرينيچ « مهاو » چهل و پنج درجه و شانزده دقيقه است . انحراف قبله به طرف مغرب « اهمد » پانزده درجه و چهل دقيقه است و انحراف قطب « ج ل » سه درجه و سى دقيقه است . روز جمعه پنجم شوال : در ساعت نه ارلوفاسكى حاكم ايالت تفليس تشريف آورد . خيلى آدم بشاش زيرك است . مىگفت : « چهل و دو سال است در قفقازيه و گرجستان خدمت مىكنم . » از راهآهن ، كالسكهء بخار و واپور خيلى صحبت شد . كرهء ارض را حقير كرد ، گفت : « وقتى كه امپراطور ماضى عهد محمد شاه مرحوم به ايروان آمد ما از اينجا به ايروان با شتر ، بار مىبرديم . پس از آن عرابه شد ، خيال كرديم بهتر از اين چيزى نيست ، حالا كالسكهء بخار است . البته دويست سال بعد از اين ، اختراع ديگرى خواهد شد كه كالسكهء بخار هم حقير بشود . » مىگفت : « حكام قبل به كالسكهء راهآهن حركت مىكردند ، يك عارض در سر راه اگر يك كاغذ شكايت به دست مىگرفت تا به حاكم نشان بدهد حاكم يك ورس دور شده بود . من به ملاحظهء حالت مردم هميشه در راهآهن كه مىروم سوار اسب مىشوم و از كنار راه مىروم كه از حالت مردم باخبر شوم . » گفتم : « رييس كه بخواهد مردمدارى بكند بايد اينطور رفتار بكند . » و گفتم : « ديروز شما را در كوچه ديدم . » گفت : « از دور خوب شناختيد . » گفتم : « من اگر دوست خود را از دور نشناسم از نزديك هم نخواهم شناخت . » اظهار تشكر كرد . به قدر يك ساعت نشست و وداع كرد و رفت . لفظ « اسكى » كه غالبا در آخر الفاظ است دلالت بر آن دارد كه خانواده آنها از لهستان