فرهاد ميرزا
54
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
بعد ، ميرزا مصطفى كه همشيره او كوچ ميرزا فتحعلى آخوندوف است و فارسى خوب مىدانست آمده بود . اذن خواست كه : « ينارال مايورايست بن تسكى كه پارسال براى تعيين مقارنهء زهره با شمس به تهران آمده بود و در تهران خدمت شما رسيده ، اذن ملاقات مىخواهد . » گفتم : « فردا بيايد . » به مشار اليه بعد از آنكه به تهران آمد و از عهدهء اينكار ، خوب برآمد منصب ينارالى دادهاند . بعد از آن سوار كالسكه شده به بازديد رفتم . به جناب پرنس بغرايتون مخرانسكى كارت دادم و از آنجا به خانهء جناب حاكم ايالت تفليس ارلوفاسكى رفتم ، كارت داده از آنجا به خانهء جناب گينياز مريسكى رفتم . خيلى مرد مبادى آداب است . يك اطاق به قاعدهء ايران ساخته بود . پنجرهها به قاعدهء ايران بود . اسباب ايرانى جمع كرده بود . سجادههاى كردستانى روى نيم كتها كشيده بود و در ديوار [ هم ] نصب كرده بود . خيلى صحبت داشت . از راهآهن مىگفت كه : « سه سال ديگر تمام مىشود . » هر ورس روسى چهارده هزار تومان ايران خرج دارد . تمام او چهل و دو كرور منات است كه تخمينا پانزده كرور ايران مىشود . و مىگفت : « ده سال قبل در تمام ممالك روسيه هزار ورس راهآهن بود و الان حساب كردهاند ده هزار ورس است . » گفتم : « دليل كلى بر تصديق قول شما اين است كه امپراطور يك دختر داشت و خيلى عزيز و محترم بود ، به پسر دوم كوين ويكتوريا داد يقين است كه اگر امپراطور نيكلاى مىشد صورت نمىگرفت . » گفت : « همين است كه فرموديد . » و صحبتهاى متفرقه شد . به ميرزا اسد الله خان گفت : « به تماشاى جبهخانه 37 و قورخانه اگر فلانى ميل داشته باشد تشريف ببرند . » گفتم : « خيلى خوشنود مىشوم كه جبهخانه و قورخانه را ببينم . » و وقت برخاستن گفت : « كاش درياها كه در پيش است به شما آسيب نرساند كه باز از اين راه مراجعت بفرماييد كه به خدمت شما برسيم . » چون روز پيش از من پرسيده بود از كدام راه مراجعت دارم ، گفتم : « اگر از دريا صدمه نبينم باز از اين راه ميل دارم كه انشاء الله تعالى برگردم . » و اين حرف كه او زد به جهت حرف روز پيش من بود . و من گفتم : « اينقدر محبت و مهربانى از شماها ديدهام [ كه ] اگر درياها صدمه هم بزند باز بىميل نيستم [ كه ] از اين راه برگردم » خيلى اظهار تشكر كرد . مترجم او ميرزا فتحعلى بود و تا دم در مشايعت كرد . از آنجا به خانهء كينياز گريگورى اوربىليانى رفتيم ، كارت داديم . از آنجا ميرزا اسد الله خان خواست به باغ آقا مير فتاح ببرد كه به باغ مجتهد معروف است و به آوكخان رسيده بود ، حالا به دولت منتقل شده است . گفتم : « باغ فصل خزان صفايى ندارد . » به منزل برگشتيم . كارتها را ميرزا اسد الله خان داد به خط روسى نوشتند و در زير او به فارسى : شاهزاده فرهاد ميرزا معتمد الدوله .