فرهاد ميرزا
49
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
مىگذرد . در اين صحرا تا سوقانلو علف بسيار است و تايههاى علف بسيار در صحرا بود . سوقانلو قريهاى است كه چاپارخانه به اسم او است . از ياغلوجه دوازده ورس كه طى كرديم كوهسارى از دور پيدا بود كه امتداد او از شمال به جنوب است . يك قله مخروطى در آن كوه پيدا بود كه بالاى او كليسايى است كه به تلت مشهور است . سالى يكبار اهل تفليس به زيارت او مىروند . دو سه خانوارى در حوالى كليسا سكنى دارد كه خدمتكار كليسا است . در دامنهء كوه در ميان درّه آبادى و باغات دارد . در چاپارخانهء سوقانلو چون در روبروى او كوه است از آن جهت كليساى تلت پيدا نيست . از آنجا تا شهر تفليس همهجا طرف يسار كوه است كه اغلب جاها كوه را تراشيده راه ساختهاند . در دو ورسى شهر ، مقرب الخاقان ميرزا اسد الله خان جنرال قونسول دولت عليه ايران با تجار و تبعهء دولت عليهء ايران استقبال كرده ، كالسكه آورده و يك نفر صاحبمنصب با چهار نفر قزاق ايستاده بود كه قراول اين چند روزهء ما است . يك ساعت از ظهر گذشته وارد قونسولخانهء دولت عليهء ايران شديم . قبل از وقت ميرزا فتحعلى آخوندوف كه منصب بولكنيك دارد از جانب پرنس بغرايتون مخرانسكى كه وزير و پيشكار موقتى كل قفقازيه است به تهنيت ورود آمده با موسيو ملك بگلروف لوآرساب پسر شاه ميرخان كه در عهد خاقان مغفور به ايران آمده لقب خانى گرفته از جانب حاكم ايالت تفليس به تهنيت آمده قبل از ورود در منزل حاضر بودند ، وقت ملاقات خواسته بودند . چون امروز از راه آمده بودم خسته بودم و مىخواستم به حمام بروم لهذا فردا دو ساعت به ظهر مانده براى حاكم و در سر دوازده ساعت كه اول ظهر است به جناب « پرنس بغرايتون » وقت داده شد . بعد از رفتن آنها كلنل « 1 » بليك پليس مستر ، يعنى بيگلربيگى شهر از جانب اهالى تفليس به ديدن آمد و از طرف اهالى تفليس تهنيت گفت . پيرمرد ريش سفيد است . حضرت جانشين قفقازيه شاهزاده اعظم ميخاييل برادر كوچك اعليحضرت امپراطور در تفليس تشريف نداشتند ، به مملكت قرم « 2 » رفته بودند كه به خدمت اعليحضرت امپراطور مشرف شوند و امپراطور هم چندى بود كه به قرم تشريف آورده بودند كه عيد شف خودشان را آن به انجام رسانيده به « پطربورغ » مراجعت فرمايند . در روسيه قاعده است كه افواج سواره و پياده را به اسم يكى از شاهزادگان يا سردارهاى بزرگ موسوم مىكنند . به اسم شاهزاده خانمها نيز مىخوانند و او را شف - به كسر سين معجمه و سكون فاء - مىگويند . اگر بيست و پنج سال تمام آن شخص در آن فوج يا در آن شغل كه از اول به او عنايت شده ، برقرار شده و تغيير نپذيرفته باشد ، يا صاحب يك نشانى باشد كه بيست و پنج سال داراى آن نشان باشد در سر بيست و پنج سال عيد مىگيرند ، به شكرانهء آنكه اين شخص بيست و پنج سال در سر اين خدمت بوده . اعليحضرت امپراطور در فوج ايروان منصب داشته كه فوج ليبگراناده ايروانسكى مىگويند - ليب بر وزن غيب به معنى زبده و منتخب است . گراناده با كاف فارسى مكسور به معنى بلندقد و قامت است و ايروانسكى يعنى
--> ( 1 ) متن : كولونل . ( 2 ) كريمه .