فرهاد ميرزا

47

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

تپه ماهور خاكى تا سنق كرپى به يسار ما افتاد كه از راه هم چندان دور نبود . به صحرا كه افتاديم از كوهستان دور شديم و حركت ما تا صلاح‌لو رو به مغرب بود . از كنار چاپارخانهء صلاح‌لو از طرف شمال رودخانهء كر مىگذرد . اين صحرا تمام بيشهء قرايازى است كه اول او از ياغلوجه است و در قراولخانهء نزديك مينگه‌چور تمام مىشود . آهو ، مارال ، خرس و ساير حيوانات در اين بيشه بسيار است و قوروق پادشاهى است كه كسى شكار آن‌ها را نكند . بيشهء اطراف اين خيلى شبيه است به بيشهء اطراف رودخانهء كرخه كه در عربستان « 1 » جارى است . تا چاپارخانهء زورارخى آقايان : صلاح‌لو ، اسماعيل آقا ، بكر آقا ، جعفر آقا ، عبد الرحمن آقا و حسن آقا با پنجاه نفر سوار و كدخايان به استقبال آمدند و تا چاپارخانهء صلاح‌لو همراه بودند . قريهء صلاح‌لو نزديك چاپارخانه است ، هشتصد خانوار دارد ، در حقيقت قصبه است . از صلاح‌لو همه‌جا رو كرّ به محازى راه است گاهى دور به مسافت هزار قدم ، گاهى نزديك به مسافت دويست قدم . دو ورس گذشته قريهء شيخ‌لو است كه حاجى اسماعيل افندى با ريش‌سفيدان به استقبال آمد . هفت ورس از صلاح‌لو گذشته قبرستان طايفهء شيخلو است . در نزديكى قبرستان شيخلو رودخانهء خرام - با خاء و راء مهمله بر وزن حرام - [ است ] كه از سنق‌كرپى مىگذرد . مجراى او از كوهستان بلوك بزچلو است [ كه ] به رودخانهء كر ملحق مىشود . سيزده ورس گذشته به « سنق‌كرپى » رسيديم . در تركى يعنى پل شكسته . گويا اولا يك پايه در نزديكى او بنا نهاده‌اند كه حالا معلوم است او شكسته ، ثانيا جاى ديگر بنيان پل را نهاده‌اند از آن جهت به اسم او موسوم شده و يا تفالا مثل قافله و سليم كه عرب اسم گذاشته‌اند او را سنق‌كرپى گفته‌اند . پل بسيار خوب محكمى است كه از سنگ و آجر ساخته‌اند . سه چشمه دارد ، چشمه وسطى خيلى بزرگ است و معلوم نيست در چه زمان ساخته شده باشد . در اين صفحات بعد از رود كرّ رودخانه‌اى به بزرگى خرام نيست ، حالا هم آب بسيار داشت كه از سه چشمه مىآمد . اطراف او نيز مثل رود كر ، بيشه است . در سنق‌كرپى هم يك چوب در عرض راه گذاشته‌اند كه هركه از طرف تفليس مىآيد از هر اسبى نه كاپاك پول مىگيرند ، از ساير مواشى هم مىگيرند . از پل گذشته پخل‌نيك بلوك قزاق با ايوب آقا رييس سواران بلوك قزاق آمده خداحافظ كردند . اين طرف پل چهارده نفر مقصر ديدم يازده نفر مسلمان و سه نفر ارمنى كه به سبيريه مىبردند . از پل كه گذشتيم تا منزل به شمال حركت كرديم . همين كه به صحرا افتاديم باز كر از دور پيدا بود كه محاذى راه بود كه از شمال به جنوب جارى است . بعضىجا نزديك و بعضىجا دور . در نزديكى چاپارخانهء آل‌گت باز رودخانه‌اى است كه به اسم آل‌گت معروف است . پل سنگى دارد . يك چشمه است كه از جنوبى چاپارخانه مىگذرد . آب اين چاپارخانه را بايد از رودخانه بياورند ، قدرى مسافت دارد . به مترددين مسلمان كه براى آب زياد احتياج دارند بد مىگذرد .

--> ( 1 ) خوزستان امروز .