فرهاد ميرزا
41
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
خيال سياحت پاريس و لندن دارد كه اين زمستان آنجاها باشد . » القصه ، تا گنجه باز به طرف غرب حركت كرديم . نزديك منزل قدرى به طرف مغرب و شمال بود . از گنجه تا كنار ارش كه قراولخانه است سيصد و شصت ورس است . از گنجه تا ايروان از راه كوه كه سوار مىرود صد و هشتاد ورس است . از گنجه تا ايروان از راه پشتهخانه دويست و سى ورس است . از گنجه تا گوگجهدنكيز كه درياچهء ايروان است و در طرف ما بين جنوب و مغرب گنجه است هفتاد ورس است . عرض گنجه « م ل » چهل درجه و سى دقيقه و طول گنجه از گرينيچ « موكب » چهل و شش درجه و بيست و دو دقيقه است . روز سهشنبه : خيال رفتم داشتم . شب ساعت پنج ابو الفتح آقا آمد كه ، گورناطور عرض مىكند كه : « اگر فردا فلانى برود در پشتهخانه براى نبودن مال بد مىگذرد باز اسباب خجالت من خواهد شد . از بادكوبه اعلام كرده بودند كه يك روز در گنجه توقف خواهد شد و ما آنطور در چاپارخانهها مال حاضر كردهايم و فردا پشته دولتى در هر چاپارخانه بيست و چهار اسب است كه سه رأس او قرار نيست حركت بكند . بيست و يك رأس باقى است ، شانزده رأس او را پشتهء دولتى مىبرد و فلانى دوازده اسب لازم دارد ، هفت رأس كسر دارد و ما به حساب توقف گنجه ، به پشتهخانهها خبر كردهايم كه حاضر باشند . » ديگر معلوم شد كه آنچه ابو الفتح آقا ديروز مىگفته همه از جانب خود بوده كه معذرتى « ما لا يرضى صاحبه » مىخواسته تا خدمتى به گورناطور كرده باشد . آنچه كه شب بيان كرد خلاف او بوده كه گورناطور گفته كه : « به من نوشتهاند فلانى بطور مسافرت حركت مىكند و خودش به بعضى احترامات ميل ندارد . بايد منزل معين كنيد و قراول بدهيد و به منزل برسانيد كه راحت باشند ، از آن جهت من پارهاى احترامات ديگر به عمل نياوردم . اگر اين نوشته به من نمىرسيد ، در ذاكون ما فصلى هست كه شاهزادگان از هر ولايت بگذرد تكليف آنها چيست ، من هم به آنطور عمل مىكردم . و اگر گورناطور بادكوبه آنطور رفتار كرده از روى ذاكون بوده ، اگر به او هم كاغذ مىرسيد آنطور رفتار نمىكرد . » مظنه خواسته زحمت و معقوليت او را هم به اين حرف هدر بدهد . به ابو الفتح آقا گفتم : « البته هرطور تكليف خودشان را مىدانند رفتار خواهند كرد ، حالا كه اصرار دارى فردا اينجا مىمانم ولى اين حرفها هيچيك به هم ربط ندارد . انسانيت و معقوليت گورناطور بادكوبه از ياد من نخواهد رفت سهل است به حضرت جانشين هم آنچه لازمهء توصيف است از او خواهم كرد . » و چون در هتل نشستن فايدهاى نداشت كالسكه كرايه كرده به زيارت گوگ امام رفتم كه تا شهر ، هفت ورس است و در شمال شهر است . در نزديك گوگ امام آثار قلعهء عظيمى است كه از دو طرف رودخانه ساختهاند . آنطرفى كه به رودخانه وصل است پى ديوار را از سنگ و آهك بالا آوردهاند و آثار برج و قلعه معلوم است كه همه از سنگ است . دو پل هم