فرهاد ميرزا

36

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

و در فرمان مىنويسد : « نواب خاقان رضوان مكانى و نواب خاقان خلد آشيان صاحبقرانى ، برطبق حكم نواب گيتىستانى فردوس مكانى نوشته بايد ، يكى شاه عباس ثانى ، يكى شاه عباس اول و يكى شاه اسمعيل باشد . » در حاشيهء فرمان به خط خود شاه سليمان نوشته شد : « شاه عباس اعلى الله فى الخلد مقامه جد بزرگوارم طاب ثراه شاه بابام انار الله برهانه . » و فرمان شانزده سطر است و مفصل نوشته شده . در پشت فرمان نوشته : « وزارت و شوكت و اقبال‌پناه حشمت و عظمت و اجلال دستگاه عاليجاه اعتضاد السلطنة البهية السلطانيه ، آصف جاهى اعتماد الدولة العلية العالية الخاقانيه . » و در زير او نوشته : « ثبت مهر همايون شد . » و حاصل عريضهء قربان آقا آن‌كه : « پيرارسال به حضور مبارك عرض كرده‌ام ، ما هميشه بيك‌زاده بوده‌ايم ، معاف بوده‌ايم . حالا فقير شده‌ايم ما را در سلك رعيت نوشته‌اند . استدعا دارم كه بيك‌زاده باشيم . حالا فقير شده‌ايم جزو رعيت محسوب مىدارند و بيك‌زاده‌ها از پاره‌اى تحميلات معاف هستند . » اگر هردو فرمان را به سه چهار تومان مىفروخت مىخريدم كه حشمت سلاطين ماضى معلوم شود ، « رحم الله معشر الماضين » . روز يكشنبه بيست و سيم رمضان المبارك : به قارقيلىچاى آمديم . امروز اول عقرب است كه ديشب تحويل شمس به برج عقرب شده . قارقلى در زبان تركى اين صفحات به معنى « نى » است و قارقيلى يعنى نىزار . ولى مربوط او كه در لغت ضبط است قارقو با « واو » است . در اول منزل ، گوسفند زياد كه تقريبا به قدر چهار پنج هزار مىشد اهالى ايروان به شكى مىبردند كه بفروشند . هرساله در پائيز مىبرند و گوسفندى از سه منات مىفروشند . چاپارخانهء اول مينگه‌چور است . تا اين‌جا در تحت اختيار پخل‌نيك آقاداش است كه در غربى رودخانه كر است . مينگه‌چور قريهء معتبرى است و قدرى از چاپارخانه دور است . دوازده ورس رو به مغرب آمديم [ تا ] به قراولخانهء كنار رود كر رسيديم . آن‌جا قزاق‌ها عوض شدند . رييس آن‌ها بيگلربيگ بود . در طرف شمال راه تقريبا به مسافت يك فرسخ كوه سفيد و تپهء ماهور بىآب و علفى است كه او را « ارچن‌داغى » - با جيم فارسى - مىگويند . خيلى شباهت به كوه القدر دارد كه در صحراى ساوجبلاغ تهران است . ولى از آن بلندتر است و آخرش در بلوك ساموق تمام مىشود . پشت آن كوه - يعنى شمال آن كوه - محال شكى است . در پشت او به امتداد شمال مغرب به جنوب مشرق كوهسار عظيم به‌نظر آمد كه برف هم داشت ، مىگفتند : « هميشه برف دارد . » كوه شاه‌داغى است كه از جبال داغستان است . آن طرف كه بيشهء ساموق است . از كنار كر به قدر يك ورس رو به جنوب حركت كرديم و از اين‌جا به طرف مشرق حركت كرديم . تپه و ماهور بود و به اختلاف حركت مىشد . بعد از طى مسافت باز به طرف جنوب حركت كرديم تا به كنار كر رسيديم كه باروم درست كرده‌اند و