فرهاد ميرزا
32
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
روز پنجشنبه بيستم رمضان المبارك : به آقسو آمديم . صبح در شماخى پخلنيك كالسكه آورد . اول به تماشاى مسجد شيعهها رفتيم كه در اين چند سال حاجى محمد رضاى تاجر ساخته . از آنجا به تماشاى مسجد جامع قديم رفتيم كه گنبد عالى سنگى دارد ، اهل سنت در آنجا نماز جمعه مىخوانند . در اين زلزلهها هيچ خراب نشده است . از آنجا بهخاطر پخلنيك كه حاجى على اكبر گفت به كليساى ارامنه براى تماشا رفتم . كليساى بزرگشان از زلزله خراب شده ، كليساى مختصرى دارند . از آنجا به كليساى ملت روس رفتم ، تازه ساختهاند . در بالاى بلندى واقع است كه همهء شهر پيدا است . اشكال خوب از حواريون و حضرت عيسى و مريم عليهما السلام داشت . از آنجا به منزل آمده ، چهار ساعت از دسته رفته از شماخى درآمديم . پخلنيك مىخواست بيايد ، اذن ندادم . مير صادقخان طالش پسر عموى سيف الملك را با چند نفر سوار همراه كرد . از شماخى تا قريهء موغانى كه تقريبا نه ورس است به طرف مغرب حركت كرديم از آنجا تا شراديل به جانب جنوب بود . از شماخى تا شراديل بلكه تا آقسو همه كوهسار است ، آب است ، زراعت است و دهات است . از شراديل تا آقسو به قدر هفت ورس بالاى كوه حركت كرديم كه يمين و يسار همه درههاى مشحون از جنگل بود . بعد از هفتورس تا آقسو به سرازيرى افتاديم كه دوازده ورس به سرازيرى طى كرديم چنان خوب و باقاعده ساختهاند كه حركت كالسكه براى شخص راحتتر از زمين مسطح بود . چون زلف دلبران پيچاپيچ * ولى نه چنو دلشكن چون كمند دليران خمدرخم * ولى نه چنو جان شكر و به خط مستقيم زيادتر از دو سه ورس نبايد باشد . آقسو قريهاى است در كنار رودخانه كه به اسم رودخانه اسم است . باغستان خوب دارد ، انار خوب دارد و شلتوككارى مىشود . هواى آنجا با شماخى خيلى تفاوت دارد ، گرمتر است . شماخى اگر آن دشمن جانستان كه زلزلهء ناگهانى است نداشت بهنظر من از جاهاى خوب دنيا است كه نظير او كم باشد . آقسو در تابستان بد هوا است . مىگويند تب و لرز آنجا زياد است . آقسو لفظ تركى است ، يعنى آب سفيد . تمام اين صحرا از آب آقسو زراعت مىشود . اسامى اغلب دهات تركى است ، مثل قراقوينلو كه نزديكى آقسو است . در آقسو ، هم شيعه است و هم سنّى . از ريش سفيدان آقسو يكى آقابيك است كه مرد معتبرى است . يك پسر دارد ، تيمور بيك جوان خوبى است . آقا بيك هم پسرش را به حقوق مرحوم وليعهد با چند سوار به مشايعت ما تا كلولى فرستاد . پدرش در خدمت مرحوم وليعهد منصب تفنگدارى داشته . روز جمعه بيست و يكم شهر رمضان المبارك : به گوگچاى - به تركى يعنى رودخانهء كبود - آمديم كه از غربى قريه جارى است و از