عليرضا عضد الملك
73
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
اصفهان هستيد يا يزد ؟ گفت هيچ كدام ؛ ما را قبلهء عالم نواب كردهاند . بعد از آنكه تشريف برد معلوم شد آقا محمد باقر كاشى است و پيشهاش مسفروشى . پيشكش داده و امين وظايف آن حدود شده است . روز حركت هم مشايعت آمد ، عرض خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . شنبه هفتم [ ذى الحجة ] يك ساعت از طلوع افتاب برآمده از كرمانشاهان حركت نموده بدين نهج روانه شديم . اصحاب استقبال براى مشايعت در ميدان حاضر شده صندوقهاى نذر همايون را بر دواب حمل نموده از گوشه ميدان داخل بازار شديم و از بازار به كوچه افتاده تمام اهل ولايت اناثا [ و ] ذكورا ، صغارا [ و ] كبارا از ميدان الى خارج شهر و سر قبر آقا به تماشا ايستاده ، دعاى وجود مبارك مقدس را به صلوات و سلام توأم نمودند و نواب صارم الدوله و نايب الاياله و سايرين تا يك فرسنگ مشايعت نمودند . خوانين و صاحب منصبان و عمال ولايت زياده از دوهزار سوار بودند . خلاصه در يك فرسخى شهر اميرزادگان و سايرين را معذرت خواسته معاودت دادم . نواب عماد الدوله ، ميرزا محمد خان كوران ياور توپخانه را - كه عموى ملك نياز خان است - با محمد حسين خان سركردهء سواره مهاجر را كه در آن ايام مأمور آن حدود بود ، با بيست نفر توپچى و بيست سوار مهاجر به جهت شكوه نذر همايونى مأمور و همراه روانه فرموده بودند . بعد از مراجعت اصحاب مشايعت ديدم چند سوار از عقب به تاخت مىآيند . نزديك شدند ، آقا محمد باقر نواب مصنوعى بود . آمد آن ماه دو هفته با قباى هفت رنگ * زلف پربند و شكنج و چشم پرنيرنگ و رنگ زلف و نيم زلف چسبانده و ريش را از حلقه و گره برادر رضاعى زلف نموده ، قبايى پشت گلى در بر و شنلى زنگارى بر دوش و دستكشى عنابى بر دست ، چكمهء زرد در پا ، به قول رنود خراسان خوردن دوغ ، گفتن دروغ ، سردارى فلفل نمكى كج گذاشتن كلاه كمكى اسباب بهادرى آماده [ كرده ] ، و تدبير نموده بود كه بعد از مراجعت ديگران آيد كه تحت الشعاع اميرزادگان و غيره واقع نشود . بلى مهر درخشنده چو پنهان شود * شب پره بازيگر ميدان شود بعد از رسيدن گفت نايب الاياله با من خلاف كرده كه حين حركت از شهر مرا اطلاع نداد . خلاصه تا سر گردنه عينلكش موافقت كرد و از تكلّم جز پيل و كرگدن نگفت و از آفتابگردان كه براى ناهار زده بودند دلتنگ بود كه طاقچه و رف نداشت تا نواب بنشيند .