عليرضا عضد الملك

66

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

هريك از رباطها سنگى تراشيده نصب نموده است كه روز ورود حاجى جعفر خان براى مرمت اين رباط در مأموريت از جانب اولياى دولت عليّه فلان روز بود و به عوض مرمت كارها كرده كه موجب خرابى شده است . مثلا آجرهاى بام بعضى از رباطها را كنده و به جاى او گچ كشيده و آجرها را به مصرف ديگر رسانيده كه حالا در وقت باران از سقف حجرات آب مىچكد . گويند شخصى از اكراد به شهر آمد ، ظروف چينى خريد ، خيال كرد اگر در صحرا بشكند كسى نيست بند بزند ، ظروف را شكست و داد بند زدند و به آسودگى خاطر برداشت رفت . مرمت حاجى در آن رباطها همين حالت را دارد . بالجمله آن شب چنان باد و بارانى شديد هايل شد كه از طوفان نوح حكايت مىكرد و قبل از شدت باران بنه را به همراه حاجى عباس قلى يوزباشى و ساير فراشان روانه كرمانشاهان نمودم كه حين ورود خشت‌هاى سعادت‌سرشت ، چادرها زده و منزل آماده باشد . آن باد و باران آنها را در وسط راه گرفته بود ، شبى تاريك و طوفانى هولناك ، كه ديده و دست از كار فرو مىماند . به هزار مشقت راه را طى نموده ، خود را به شهر رسانيده بودند . شب در باب وسعت ايوانى كه در ذيل كوه است گفتگو شد . اين خانه‌زاد گفتم صد ذرع بيش‌تر است و هريك در اين خصوص چيزى گفتند . قرار داديم صبح وقت حركت ذرع نمايند . بعد از نماز صبح كه خواستيم برويم حاجى ميرزا رحيم ، فراش خلوت سركار اقدس ، به اتفاق آقا حسين قمى رفتند ؛ بعد مراجعت نموده خبر آوردند چوبى در دست حاجى بوده كه زياد [ تر ] از يك ذرع قد داشت . از آن چوب يك صد و سى عدد دهنهء ايوان بوده است ، به انضمام زيادتى ، يك صد و پنجاه ذرع برآورد كرديم . و از اين همه احتمالات و تخمين ، اين فدوى بهتر تخمين كرده بودم ، زيراكه جناب آقا سيد اسد اللّه سى ذرع گفته بود و ديگران از شصت و هفتاد بيش نگفتند و اگر اصرار آنها نبود همين قدرها به نظر فدوى آمد ، ولى در مقابل سى ذرع نتوانستم زياده از صد ذرع بگويم . سه‌شنبه سوم شهر ذى الحجة الحرام از منزل بيستون وقت طلوع آفتاب به عزم كرمانشاهان حركت نموده روانه شديم . اول بهار و باران‌هاى پىدرپى و زمين قابل خضارت و طراوت آن پيدا است . ولى در بعضى جاها زمين از آب باران و انهار و كثرت عبور تالى چمچال و ثانى صحنه بود . جمعى زوار از اهل گيلان از عتبات عاليات مراجعت نموده از كرمانشاهان شبگير 16 برآمده بودند . يكى [ را ] پرسيديم از اهل كجايى ؟ گفت ديروز گيلانى بودم ، امروز گلانىام . واقعا جز تركيبى از شكل انسان ديگر چيزى از شمايل آدمى براى آنها نمانده بود . و آن روز اغلب مردم به همين حالت مضحك بودند . نيم فرسنگ به رودخانهء قراسو مانده در كنار زراعت آفتاب‌گردان زده ، صرف ناهار نموديم . سيد ابو طالب ، خادم كاظمين عليهما السلام ، از كرمانشاه به استقبال آمد و مذكور