عليرضا عضد الملك
63
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
گذشته و به قصبه نرسيده است . زيراكه وسعتش از قريه بيشتر و از قصبه كمتر است . بيوتش از خانهء عنكبوت اوهن 9 است و مردمش از مگس متعفّنتر . اينكه گويند اكراد از نتاج 10 شياطيناند ، در آنجا تصديق نمودم ؛ كه از جمله شيطنت آنها يكى اين بود [ كه ] حين ورود هديهء همايونى گاوى بر سر راه جهت قربانى آوردند ، نگذاشتم ذبح نمايند ، بردند به فراشان ديوان اعلى تعارف كردند و يكديگر را سپردند كه به هر قيمت باشد گاو را كسى در صحنه نخرد . هرچند فراشها خواسته بودند بفروشند حتّى به دو سه قران كسى نخريده بود و از بردن هم به واسطهء شدت گل و باتلاق عجز داشتند . لابدا گاو را رها كرده و رفتند . يك گاو را دو جا به خرج دادند و همچنان براى خودشان ماند . بالجمله به جهت منزل زوّار چند كاروانسراى كثيف ساختهاند كه از خشت و گل [ بوده ] و ملك رعايا است . هركس به ناچارى منزل كند [ و آنان ] از آنچه به او فروشند استيفاى طمع خود كنند . ولى حاجى محمد باقر تاجر قزوينى آنجا رباطى ساخته است در كمال وسعت و استحكام و مرتبهء تحتانى را تا لب طاق ساخته و به همان حال باقى است . اما آنچه را ساخته از آجر و گچ و از ارهء 11 سنگ نهايت تعريف دارد و حيف كه ناتمام مانده ؛ هرگاه تمام شود رباطى به اين خوبى در آن منازل نيست و براى زوار كمال وجوب دارد . از جميع رباطات صفويه محكمتر و وسيعتر است . خلاصه صحنه دويست و پنجاه خانوار زيادهتر دارد ، زراعتش غله و كرچك و جوزق است . باغات زياد دارد ، ولى به دو معنى بسيار بدگل منزلى است كه بر عابرين و مترددين از گل آنجا بسيار تلخ مىگذرد . در بعضى از جاده آثارى [ ى ] هست كه [ نشان مىدهد ] سابق راه را سنگ بست كرده بودند [ و ] به مرور خراب شده است . رودخانه از شمال به جنوب در سمت غربى آنجا جارى است . از آنجا خدمت نواب و الا عماد الدوله شرحى نگاشته و مصحوب نجف بيك پنجاه باشى غلامها انفاذ داشتم كه از روز ورود هديه و نذر همايونى به كرمانشاه مطلع و مستحضر شوند ، و آن شب از بابت كثافت منازل بر خود و همراهان بد و تلخ گذشت . دوشنبه دوم [ ذى الحجه ] از صحنه به عزم منزل بيستون حركت نموده از رودخانه كوچكى كه در طرف غربى صحنه است و [ از ] كوچه باغها گذشتيم . به حدى گل بود كه اگر كسى به مراقبت و احتياط نمىرفت در هر قدم تا سينه اسب به گل مىنشست . در بعضى جاها آثار سنگ بست به نظر رسيد . تا يك فرسنگ به همين حالت بود و پس از آن به زمين ريگ بوم سخت رسيديم و همهجا دشت و اتلال نزهت گلگشت ارم داشت . بعد از طى نيم فرسنگ يا زياده ، به نهرى رسيديم كه از شدت باران لبالب آب بود