عليرضا عضد الملك

42

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

به قريحه كند القا به كسان حالت خويش * خر نديديم كزو حكمت اشراق آيد معلوم شد كه در هر هفته و هر روز بنى اعمام مكرم به مفاد يأجوج و مأجوج من كل حدب نيسلون از خانه‌هاى خود مفتخرا 101 و مرتجزا 102 بيرون آيند و بر سر يكديگر تاختن نمايند ، هريك را ضعف غلبه نمايد : گريزى به هنگام و به سر بر به جاى * به از پهلوانى و سر زير پاى را بخواند و اسباب تصديع چاكران دربار همايون شود . اين بار ضعف و فرار نصيب ميرزا بزرگ مشار اليه بود . ورود مرا از مددكارى بخت خود دانست و از اين بندهء زوّار ، استمداد كارزار نمود . دو شبانه روز ما را به ترّهات خود مبتلا كرد ، ناچار مصمم آن شدم كه اگر آتش ببارد بگريزم تا به رشحات باران چه رسد . الحمد اللّه تعالى شب دوم باران بايستاد و چادرها از باد بخشكيد و موانع برخاست . 103 شب دوشنبه بيست و پنجم [ ذى القعده ] و شب سه‌شنبه بيست و ششم را آن‌جا بوديم . شب دوم وقتى كه شام آوردند ، ديدم بد طبخ كرده‌اند . گفتم به طباخ بگوييد اگر بخواهد بعد از اين اين‌طور طبخ نمايد ، مستعد و آمادهء كتك باشد . فردا صبح كه از ساروق حركت نموديم ، بعد از طى دو سه فرسنگ راه ، ناظر خانه‌زاد آمد مذكور نمود آشپز گريخته است . پرسيدم چرا ؟ گفت از حرف ديشب توهّم نموده . با وصف مأموريت و اين جمعيت كه جزو اعظم آن مشروب و مأكول است ، معلوم است براى خانه‌زاد از اين فقره چه حالت رخ نمود . خان محمد بيگ و قنبر بيگ را فرستادم كه هرجا باشد به دست آورده بياوردندش . خلاصه شب دوم آخر شب برخاسته 104 و آمادهء حركت شديم . سه‌شنبه بيست و ششم [ ذى القعده ] كه سيزدهم روز نوروز بود ، على الطلوع از ساروق به عزم ديزآباد روانه شديم و چنان‌كه حضرت مسيح بن مريم عليه السلام گريخت ، ما هم از نواده‌هاى مرحوم قايم مقام كه يخرج الميت من الحى را برهانى محسوسند ، بالفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين ( ع ) رفتار نموديم . و اما از ساروق الى ديزآباد به خرمى ساحت فردوس بود و از سبزه و گل اجنحه 105 طاوس . واضح است كه بعد از باران دو شبانه روز ، صفا و نزهت كوهسار و بيابان كه پاى تا