ناصر الدين شاه قاجار

73

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

كه مال قوام الدّوله است رعيّتهاى ازناو هم همه ارمنى هستند خلاصه رفتيم تا رسيديم بده ( دمبه ) كه مال جناب حاجى ميرزا فخر الدّين پسر مرحوم حاجى ملّا محمّد نراقى است كه متوطّن كاشانست بعد رسيديم بهكّ عليا و هكّ سفلى كه اينجا هم خالصه بوده و حاجى صمصام الملك خريده است غروب وارد منزل شديم خيلى عرق كرده و خسته بوديم سراپردهء ما را كنار چشمه سراب هكّ زده‌اند به قدر چهار پنج سنگ آب سردى دارد امّا آبش جريانى ندارد مرداب مانند است مار و ماهى هم دارد جناب امين السّلطان و حكيم الممالك و حاجب الدّوله و غيره حاضر بودند قدرى فرمايش با آنها فرموده بعد رفتند شب هم هوا گرم بود بقسمى كه شخص ميل ميكرد بى لحاف بخوابد شب كه تاريك شد از توى كوه ديديم روشنائى پيداست مثل اينكه كسى فانوسى در دست داشته باشد عزيز خان خواجه را فرستاديم يكراست رفت آنچيزى كه روشنى ميداد برداشت آورد معلوم شد كرم شب‌تاب است كه دمش الكتريسيته دارد و برق مىزند از اينقرار معلوم مىشود كه هواى اينجا مثل صفحات مازندران است كه از اين كرم در آنصفحات هم ديده شده بود و هرجا اين كرم يافت شود هوايش بد و سنگين است اينجا قورباقه هم خيلى دارد كه شبها متصّل صدا ميكنند روز چهارشنبه نوزدهم