ناصر الدين شاه قاجار
52
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
كه چهارصد و شصت سال بعد از هجرت باشد تاريخ آنست عكسى هم عكّاس از سنگ انداخت ما هم عكسى انداختيم خلاصه دو ساعت و ده دقيقه بغروب مانده بود كه سوار شده همه جا از كنار نهر چشمه آمديم رو به منزل اين چشمه زاينده رود است گاهى فرو ميرود و گاهى بيرون ميآيد تا اين اواخر كه به قدر دو سنگ آب داشت آمديم تا نزديك گردنه اينجا چهار سدّ از عهد قديم بستهاند كه اين آبها توى آن سدّها جمع شده فرو برود و از انجدان بيرون آيد در يكى از آن سدّها كه درست بود آب جمع شده بود امّا سه سدّ ديگر خراب و بىآب بود بعد از ملاحظه سدّها از گردنه سربالا رانديم قدرى كه رفتيم ديديم راه خيلى بد و همه پلّه پلّه است پياده شده قدرى از اينراه پرتگاه ناهموار را پياده آمديم تا نزديك درختى كه در حوالى ده بود آنجا سوار شده از دست چپ ده دور زده وقت غروب وارد سراپرده شديم امروز هشت ساعت تمام راه رفتيم و شب را خسته بوديم مجد الدّوله و جلال الملك هم كه به شكار رفته بودند مجد الدّوله چيزى نزده امّا جلال الملك يك قوچ زده بود امروز بعضى از غلامها از توى درّه راهى غير از آن راه گردنهء بدى كه ما پياده آمديم پيدا كرده قدرى كه رفته بودند راه نبوده يكى از آنها خودش با اسب به قدر ده ذرع راه پرت شده بود امّا نه خودش و نه اسبش هيچكدام عيب نكرده بودند باقى غلامها هم كه اينطور ديده بودند از آنراه برگشته