ناصر الدين شاه قاجار
20
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
ببلوكات مىبرند كه هر نهرى ده پانزده سنگ آب داشت و اينجا را كه انهار زياد دارد آسيا شاه ميگويند اوّل اينجا را منزل قرار داده بودند بعد موقوف داشتند از اينجا سلسله كوههاى برفى از دست چپ پيداست كه گويا كوههاى ييلاقات قم از قبيل جاسب و كرمچكان است كوه البرز هم تا دامنهء كوه در بند شميران از دور نمايان بود امّا از بس دور است يك سايهء به نظر مىآمد و برفهاى كوه هم زرد مينمود قدرى كه رفتيم ديديم صحرا صاف و خوبست فرموديم كالسكه را از طرف دست راست راه ببرند بعد سوار اسب شديم زمينهاى اينجا زيرش پوك است دست اسب فرو ميرود و اگر شخص ملتفت نباشد اسب بدواند يك دفعه زمين مىخورد از جادّه منحرف شده قدرى رفتيم به خيال اينكه رودخانه نزديك است رودخانه را نديده مأيوس شده برگشتيم احمد خان را فرستاديم برود معلوم كند رودخانه كجا است رفت و برگشت عرض كرد رودخانه در همين نزديكى است رانديم رسيديم برودخانه امّا در اينجا رودخانه طورى است كه تا شخص بكنار آب نرسد معلوم نمىشود كه اينجا رودخانه است بجهته اينكه آب خيلى گود افتاده كه مطلقا پيدا نيست اطراف رودخانه سنگهاى بريده و كمر است كه نميتوان نزديك آب رفت مگر اينكه آدم پلّهء پيدا كند رفتيم قدرى بالاتر رو به مغرب كه شايد جائى پيدا كنيم