ناصر الدين شاه قاجار

14

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

خارج شده دست راست راه بنهار افتاديم بعد از نهار سوار شده قدرى كه رفتيم بباقرآباد رسيديم آنجا آب شيرين كمى داشت و مردم اردو از سرباز و غيره هجومى در سر آنچشمه كرده بودند از باقرآباد گذشته رسيديم بمنظريّه كه منزل است منظريّه هم آب كمى دارد كه مردم بايد از چاه آب كشيده بخورند گاهى هوا ابر ميشد كمى هم باران باريد قدرى استراحت كرده برخاستيم احمد خان پيشخدمت امروز ديده شد كه از شهر طهران آمده است محمّد عليخان پسر حاجى خازن الملك و عليرضا خان صمصام الدّوله هم كه از طهران آمده‌اند امروز بحضور رسيدند ديشب در علىآباد بعد از شام خاستيم راه برويم كفش آوردند بپوشيم هنوز پا در آن نكرده بوديم اتّفاقا كفش را تكان دادند مار قرمزى از توى كفش افتاد خيلى خدا رحم كرد امشب هم در منظريّه شام ميخورديم يك دفعه صدا بلند شد كه هاى مار هاى مار نگاه كرده ديديم يك مارى به طول دو وجب نزديك ما پهلوى آغا محمّد خان خواجه حلقه زده ما را نگاه مىكند حاجى على اكبر خواجه امينه اقدس آمد با چوب مار را كشت روز جمعه بيست و سيّم امروز بايد بقم برويم و پنج فرسنگ هم راه است صبح برخاسته آمديم بيرون ساعد الدّوله را ديديم كه از طهران آمده بود و عرض ميكرد امشب را اينجا هستم و فردا بقم ميآيم ناظم خلوت هم كه ديشب از علىآباد آمده بود يكسر بقم رفته است حقيقة كار غريبى كرده خلاصه با جناب