ناصر الدين شاه قاجار
12
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
انداختيم نخورد كنار دريا چون بوى آب ميآمد نميشد نهار بخوريم فرموديم به قدر دويست قدم دور تر از دريا آفتابگردان زدند بنهار افتاديم از اين مرغهاى كوچك كه آب چليك ميگويند روى دريا زياد بود عزيز السّلطان چند تير انداخته چند تا از اين مرغ زد ما هم دو تا صيد كرديم گوشت خوبى نداشت بوى آب دريا ميداد پيش از نهار و بعد از نهار كاغذ زيادى كه نايب السّلطنه از طهران فرستاده بود ملاحظه كرده و جواب نوشتيم فرستاديم پيش جناب امين السّلطان كه بطهران بفرستد بعد در چادر قدرى استراحت كرديم از قراريكه عرض كردند وقت استراحت ما پاخلان زيادى تا نزديكى آنجا آمده ولى كسى صيد نكرده بود چاى و عصرانه خورده باز رفتيم بكنار دريا يكدسته پاخلان زيادى آمدند طرف دست چپ نشستند ميرزا محمّد خان و شاپور ميرزا را فرستاديم كه بروند سر بزنند رفتند بد سر زدند پاخلانها از روبرويشان بيرون آمده رفتند باز نشد تفنگ بيندازيم بعد سوار كالسكه شده رانديم براى منزل نزديك بكوشك خرابه باز سوار اسب شديم مرتضى خان اعتماد الحضرة كه گوسفندهاى سپردهء به خودش را بهمدان فرستاده بود و حالا مىآمدند كه بمراتع ييلاق لار بروند آوردنشان داد گوسفندها همه چاق بود و برّههاى فربه زياد داشت بعد آمديم بمهمانخانه عجب جاى باصفاى خوبى است جلو مهمانخانه يك سنگ طولانى بزرگى است كه تراشيده براى آب دادن چهارپايان نصب كردهاند تمام چهاروادارها و مهترهاى مردم به آنجا آمده ازدحامى