ناصر الدين شاه قاجار
186
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
عملهء خلوت همه حاضر بودند مجد الدّوله هم كه چند روز بود ناخوش بود و از درد پهلو و كبدش ميناليد امروز احوالش بهتر است روز پنجشنبه هفدهم امروز بايد برويم بمأمونيّهء زرند و سه فرسخ و نيم راه است ديشب باد خنك خوبى ميآمد صبح هم كه برخاستيم باز همان باد خنك ميآمد هوا هم ابر بود امّا ما دير سوار شديم يعنى دو ساعت از دسته گذشته بود كه سوار شديم و رانديم تا رسيديم بدرّه و ماهورهاى كوچك آبادى و دهى هم سر راه نبود از درّه و ماهورها كه گذشتيم جلگه زرند پيدا شد جلگهء خوبى است و دهات زياد دارد فتح اللّه خان يوزباشى و نعمت اللّه خان پسرش كه نايب الحكومهء زرند است جلو آمده بودند اينها در زاويه مىنشينند در راه جائى نبود كه پياده شده توقّفى كنيم يكسر رانديم براى منزل و آمديم وارد سراپرده شديم آب گلآلودى از توى سراپرده ميگذشت نهار خورده بعد از نهار قدرى كاغذ و نوشتجات خوانديم عجب اين است كه اين جلگه با اينكه خاك زرند است پنج شش قريهاش هنوز جزو ساوه و خلج است نميدانم از قديم چه طور شده است كه اينجاها را جزو ساوه نوشتهاند دهاتى كه امروز سر راه بود از اينقرار است در دست راست دهاتى كه جزو خلج و در خاك زرند هستند اوّل مزرعهء رضىآباد قريهء زرند كهنه ده اميرآباد كه جزو خلج است و در عهد خاقان مغفور محبعلى خان