ناصر الدين شاه قاجار

178

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

گوارائى است مردم همه از اينجا آب براى خوردن خودشان برميداشتند از اينجا گذشته آمديم بسراپرده سراپرده را جاى خيلى خوبى زده‌اند قرار شد فردا اينجا اتراق باشد در ده جوزه كه نهار خورديم محاذى آنجا در دست چپ ده رزكان بود و چند مزرعه هم داشت دست‌جرد هم با اين دهات و مزارع اينطور افتاده است كه همه متّصل بهم هستند و باغاتشان چسبيده به يكديگر است مثل اينكه يكده باشد و همهء اين آباديها و دهات بهم پيوسته را جهرود ميگويند اوّل دستجرد است بعد قريهء كيو است بعد ده تنيوج و بعد رزبند و بعد ورزند و بعد سينا و نداست امروز در اخبار تلگرافى خوانديم كه شاهزادهء معين الدّوله سلطان احمد ميرزا كه آخرين عموى ما بود و هشتاد و چهار سال داشت در مشهد مقدّس فوت شده است از فراهان باينطرف صحراها همه زنبق است اگر در فصل بهار باينجاها بيائيم خيلى باصفا است روز يكشنبه سيزدهم امروز در منزل مانديم و بعد از نهار امين خلوت قدرى نوشتجات بحضور آورد همه را با او خوانده و جواب نوشتيم دو ساعت و نيم بغروب مانده فرموديم اسب آوردند كه سوار شويم و قدرى پياده آمديم تا نزديك چادر جناب امين السّلطان با او قدرى فرمايش