ناصر الدين شاه قاجار
160
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
چون دو روز بود سوار نشده بوديم امروز سوار شديم وقتى بيرون آمديم جناب امين السّلطان بحضور رسيد امين حضور و محمّد حسن ميرزاى معتضد السّلطنه هم ديده شدند بعد سوار شديم و رفتيم به همان درّهء بادام در كه آن روز ناظم خلوت پيدا كرده بود آفتاب گردان زدند پياده شده رفتيم بآفتابگردان و بعد از نهار عرايض و نوشتجات زيادى بحضور آورده بودند همه را با امين خلوت خوانده و ملاحظه كرده جواب فرموديم دو ساعت و نيم بغروب مانده سوار شديم كه برويم شهر را تماشا كنيم و رفتيم روى تپّهء كه مشرف به شهر ( توى ) و تمام شهر از آنجا پيداست سنگهاى بزرگ هم روى تپّه هست كه سايه دارد پياده شده رفتيم زير سايهء سنگ و دوربين به شهر انداختيم محلّ خوبى براى دوربين انداختن به شهر است تماشاى خوبى كرديم قلعهء شاهزادهها هم پيدا بود قديما بارو داشته امّا حالا خراب شده و همان قلعه و بناهاى توى قلعه باقى و مسكون است خانهاى شاهزادها هم همه كوچك و محقّر است و اطاقها ارسيّهاى قديمى دارد امّا همه در همين قلعه جمعند اطراف قلعه هم برج دارد يكى از برجها را پسر حاجى حسين ميرزا مثل برجهاى يوسفآباد مستوفى الممالك ساخته است گنبد مسجد شهر هم كه پيدا بود وضعا خيلى شبيه است به يخچالهائى كه در سمت شهريار طهران و آنحدود ميسازند طاق بازارها و كاروانسراها و عمارات هم كه غالبا به نظر آمد خيلى پست و كوچك زدهاند شهر كوچكى است يكچنار خيلى كهنهء بزرگ هم توى شهر نزديك