ناصر الدين شاه قاجار

158

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

رحمت اللّه خان سر رشته‌دار فوج نهاوند فوّاره و آب جارى و عمارت عالى دارد خلاصه چون توى باغات سركان جائى بود كه بعصرانه بيفتيم و همه جا جمعيّت و ازدحام مردم تماشائى بود برگشتيم و محاذى باغات آرتيمان و سركان سرازير ميآمديم كه در باغات آنجا جاى خلوت خوبى پيدا كرده پياده و راحت شويم در اين بين رعيّتى پيدا شد و عرض كرد در اينجا چشمه‌ايست و جاى خوبى است و ما را راهنمائى به آنجا كرد مرتضى خان اعتماد الحضرة را فرموديم برود آنجا آفتاب‌گردان بزند رفت و برگشته عرض كرد چشمهء هست امّا درخت كم دارد فرموديم هرطور هست بروند همانجا چادر بزنند از حركت توى آفتاب عرق زياد كرده و خسته شده بوديم رفتيم و رسيديم بچشمهء آب ديديم چشمه و قناتى است به قدر يك سنگ آب دارد امّا درخت چندانى اطراف آن نيست پياده شده عصرانه خورديم و قدرى راست شده بعد برخاستيم و سوار شديم آمديم از همان ده آرتيمان و از پشت تپّه كه صبح بالاى آن رفتيم آمده از بالاى شهر توى و از همان راه صبحى مراجعت به منزل كرديم و غروب آفتاب وارد منزل شديم طرف غربى شهر توى متّصل بتپّه و ماهور است و آن طرف اين تپّه قريهء بابا پير است كه ده معتبرى است و آنطرف بابا پير خرّم رود است كه منتهى به خاك اسدآباد مىشود روز دوشنبه سلخ ذى الحجّة الحرام امروز را سوار نشده تمام روز را در منزل و مشغول بعضى كارهاى دولتى بوديم مجد الدّوله