ناصر الدين شاه قاجار

139

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

مىكند اين است شكل اينچشمه زير چشمه كه چنارهاى بزرگ زيادى داشت و از اطراف آب جارى و وسط تختى طبيعى بود فرموديم آفتاب‌گردان زدند نهار خورديم توى راه كه ميآمديم مجد الدّوله خواست تفنگ به باقرقره بيندازد كه غفلة اسبش برجست تفنگ از دستش در رفت و افتاد به زمين تمام دست مجد الدّوله را زخم كرد سه ساعت بغروب مانده سوار شديم براى منزل و از راه ديگر كه از بغلهء كوه ميرفت رانده افتاديم بدست بالا بطوريكه ده حاجىآباد خيلى پائين دست چپ ما ماند اهالى اين دهات رسم و عادت غريبى دارند در تابستانها از آبادى و منازل خودشان بيرون آمده در صحرا سياه چادر ميزنند اهل هردهى بيرون آمده مقابل ده خودشان چادر زده بودند از ميان سياه چادر زيادى عبور كرديم و همه‌جا از درّه و ماهورها و دامنه‌ها آمديم تا بالاى اردو و از آنجا باردو سرازير شديم نزديك غروب بود كه باردو رسيديم يعنى هنوز بسراپرده نرسيده بوديم كه توپ غروب را انداختند پياده شده رفتيم بسراپرده نهاوند بعضى شاهزاده‌ها دارد از اولاد محمّد زمان ميرزا پسر مرحوم محمود ميرزا كه يكى از آنها پاشا خان و در كرمانشاهان است كه امير نظام در حوزهء ايالت خود او را به خدمت و مأموريّت ميفرستد و دختر ابوالفضل ميرزا پسر ظلّ السّلطان مرحوم كه در عراق عرب است زن پاشا خانست و پسر پاشا خان كه جوان خوبى است در جهان‌آباد مىنشيند روز جمعه بيستم