ناصر الدين شاه قاجار

132

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

سختان است دست چپ همان كوههاى برفى است و خيلى سخت است باقى ايل و طايفهء فلك الدّين بالاى همين كوههاى دست چپ پهلوى برفها چادر زده و آنجا منزل كرده‌اند چشمهء آبى هم ندارند از همان آب برف گذران ميكنند رفتيم تا رسيديم بچاله گردنى كه منتهاى بلندى اين راه است و بعد از آنطرف سرازير شده رو بخاوه ميرود امّا سرازيرى تندى نيست خيلى ماليده و خوبست تا بجلگهء خاوه منتهى مىشود جلگهء خاوه از اينجا پيدا بود پياده شده دوربين انداختيم امّا چون ظهر بود هوا بخار داشت و درست صحرا پيدا نبود ايلات زيادى توى اين صحرا چادر زده‌اند صحراى خوبى است اغلبش زير كشت و زرع است و محلّ اقامت ايلات حاصل زراعت اينجا وقت درو است عصر كه در مراجعت دوباره باينجا آمديم هوا صاف شده و بهتر پيدا بود اگرچه همه صحرا از اينجا پيدا نيست و قطعهء از آن نمايان است آخر اين جلگه هم منتهى مىشود بكوه بزرگى كه پشت اين كوه ميرود به سمت عربستان و آنحدود عصر كه با دوربين اين صحرا را تماشا كرديم خيلى خوب پيدا بود علفهاى خشك را ديديم آتش زده بودند مثل اين بود كه شهرى آتش گرفته باشد خيلى تماشا داشت معلوم شد براى اين آتش ميزنند كه چمنها و علفها براى سال آينده قوّت بگيرد خلاصه براى محلّ نهار ترديد داشتيم كه بكجا برويم اگر پائين برويم كه آب نيست و گرم هم هست بهتر ديديم كه همين جاها نهار بخوريم دست چپ كه كوه برفى بود يك لكّه برفى را كه از همهء برفها نزديكتر بود بمدّ نظر گرفته رانديم براى آنجا راهش بد بود امّا اسب ميرفت رفتيم