ناصر الدين شاه قاجار

120

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

و درهء نهاوند دو فرسنگ زيادتر نيست ولى طول آن پانزده الى بيست فرسخ مىشود خلاصه راه زيادى رانده همه‌جا از كنار حاصل زراعت ميرفتيم و هرچه نگاه ميكرديم زراعت ديمى يا آبى بود يكقطعه زمين باير لم يزرع ديده نميشد آنچه ديمى كاشته شده يا درو ميكنند يا حاضر درو است و آنچه زراعت آبى است هنوز سبز است همين كه از درهء سوران گذشتيم كوهى از سمت دست چپ نمايان شد كه اسمش پاماش بود يك مرتبه ديديم ده پانزده نفر رعيّت از آنكوه سرازير شده رو به طرف ما ميدوند معلوم شد ميخواهند ما را زيارت كنند ما هم چون ديديم آنها خيلى مايل به زيارت ما هستند فرموديم مانع نشوند تا نزديك‌تر بيايند و جلو اسب كشيديم نزديك آمده تا ركاب ما را بوسيدند و دعا كردند و رفتند دهى در دست راست پيدا بود كه تپّهء سنگى مشرف به آن بود و خانهاى ده متّصل به آن تپّه بود اسم اين ده را كرّك گفتند وسط جلگهء نهاوند هم ده بابا قاسم كه بر روى تپّه واقع است پيدا بود يك قلعهء خوبى هم روى تپّه ساخته‌اند ساير خانها و عمارات ده هم زير قلعه و اطراف تپّه بنا شده است از دور خيلى خوش وضع و قشنگ به نظر آمد از اينجا گذشته دهى ديگر هم در دست راست ديديم كه پنبه در ميگويند تمام راه درّه و تپّه بود و دست راست ما هم نهرى بود قدرى ديگر كه رفتيم غلامها و سوارهاى شهرى كه از نهاوند آمده بودند ملاحظه شدند كامران ميرزاى پسر مرحوم احمد ميرزاى معين الدّوله كه نايب الحكومهء نهاوند است با اولاد سلطان سليم ميرزاى مرحوم