ناصر الدين شاه قاجار

118

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

شريفعلى امّا خيلى كثيف بود و وضع و حالتى مضحك داشتند ديده شدند قدرى با پيره‌زن صحبت و فرمايش كرديم بعد انعامى به آنها داده فرموديم بياورند عكسشان را بيندازند وقتى شيشه و اسباب عكس را آوردند ضعيفه چون هرگز نديده بود واهمه كرد و وقتى عكّاس در دوربين را ميخواست بردارد ضعيفه از ترس بى خود شده و ميخواست انعامى كه به او داده شده بود پس بدهد كه او را رها كنند برود خلاصه هرطور بود عكسش را انداختند و فهميد ضررى به حال او ندارد آسوده شده رفت امروز مجد الدّوله و فخر الملك و حسنخان چند فره كبك زده بودند فرهء كبكهاى اينجا بزرگ و خوردنى شده است در راهى كه امروز آمديم اغلب سنگ گوارس ريخته بود و خيلى از اين سنگ ديديم بعد از نهار ديديم زن و بچّهء اهالى سوران از دور ايستاده‌اند فرموديم نزديك بيايند گويا واهمه داشتند پيش بيايند حاجى آقا و ناظم خلوت قدرى آنها را پول داده و رام كرده جلو آوردند باز ديديم نزديك نميآيند دوربين را برداشتيم كه آنها را با دوربين نگاه كنيم چشمشان كه بدوربين افتاد يك مرتبه فرار كردند گويا خيال كردند تفنگى است كه ميخواهيم به آنها بيندازيم خلاصه كم‌كم رام شده نزديك آمدند انعام به آنها داديم و از خيار چنبر و هندوانهء كه نايب السّلطنه از طهران با پست براى ما فرستاده بود داديم خوردند آخر بطورى رام شدند كه ميخواستيم بروند نميرفتند فرموديم عكس همه را انداختند اين رشتهء كوه برفى دست چپ كه از چهار