ناصر الدين شاه قاجار
116
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
توى چمنها گردش كرديم و خيلى راه رفتيم اغلب خواجها هم همراه ما بودند مراتع خوبى در اينجا دارد تمام صحرا چمن و علف قياق و سبزهزار است اسب و قاطر و شتر زيادى در چمنها چرا ميكردند تا نزديك غروب در سمت شمالى اردو مشغول گردش بوديم سه تا از اينمرغهاى زرد كوچك هم با تفنگ ته پر كوچك زديم غروب بسراپرده برگشتيم شب هم مهتاب بسيار خوب و هواى خيلى خوشى مثل بهشت بود روز چهارشنبه يازدهم امروز بايد بسراب كاماساب برويم صبح از اوّل آفتاب قال و مقال و همه قسم صدائى بلند بود سوارهء قزّاق حركت كرده ميگذشتند موزيك ميزدند و خوب هم ميزدند بعد توپچيها گذشته شيپور ميزدند ديگر انواع صداهاى مختلف از آدم و اسب به گوش ميرسيد زودتر برخاستيم رخت پوشيده آمديم بيرون دم در جناب امين السّلطان حاضر بود جمعى ديگر هم از قبيل قهرمان ميرزا پسر عزّ الدّوله كه حاكم نهاوند بوده و سردارى ترمهء هم به او خلعت داده شده بود پوشيده بحضور آمده بود كه مرخّص شده بطهران برود ديگر خوانين گودرزى كه همه مخلّع شده بودند حضور داشتند و جناب امين السّلطان آنها را معرّفى ميكرد بعد سوار كالسكه شده رانديم از همان راهى كه دو روز پيش از سمت جعفرآباد باردو آمده بوديم رفته نزديك جعفرآباد بالاى تپّهء كه به سمت جعفرآباد ميرفت از كالسكه پياده شده سوار اسب شديم