ناصر الدين شاه قاجار

85

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

پياده شده ايستاده بودند به همه اظهار التفات كرديم و همينطور سواره از جلو دستجات سوار ميگذشتيم سوارهاى بيرانوند و سگوند و غيره از طوايف لرستانى همه بودند و اكثر تفنگ مارتينى داشتند امّا لباسشان همان لباس الوار بود سوار و پيادهء زيادى هم از شهر آمده بودند سوارهاى امير خان سردار رويهم رفته دو هزار نفر ميشدند كه سوارهء الوار و ملتزمين ركاب كليّة قريب چهار هزار نفر بودند بواسطهء جمعيّت سوار گرد و خاك غريبى شده بود آمديم تا رسيديم بسوارهاى كشيكخانه و ساير سواران ملتزم ركاب كه همه سواره بصف ايستاده بودند بعد بگردنهء ديگر رسيديم كه از بالاى گردنه شهر بروجرد و سيلاخور عليا و كوه برفى كه نزديك شهر بروجرد است و دهات و آبادى اطراف همه پيدا بود تمام كوه و صحرا سبز و خرّم بود از دهات زياد گذشتيم و ديديم كه بعد اسامى آنها نوشته مىشود هرچه به شهر بروجرد نزديك ميشديم و رو بپستى ميرفتيم حاصل زراعتها كم‌كم زرد شده بود و بلكه بعضى جاها را درو كرده بودند قدرى ديگر كه رفتيم سوار كالسكه شده رانديم عرض راه همه‌جا از هردو طرف بوستان و زراعت ترياك بود امّا جمعيّت مردم شهرى و تماشائى حدّ و حصر نداشت و مانع از تماشاى زراعات و بوستانها بود نزديك شهر كه رسيديم چون ديديم جمعيّت مردم كه همه باستقبال و ديدن ما آمده‌اند توى كالسكه نميتوانند ما را به‌بينند سوار اسب شديم روى بارهء شهر