ناصر الدين شاه قاجار
82
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
كلّه چوب ) ملكى محمّد عليخان ايروانى سرتيب كه خودش حالا در آذربايجان است و محمّد حسينخان پسر مدو سلطان عموى محمّد عليخان اينجا بود كه در خمار خان نزديك به منزل ديده شد و بعد از قريهء ( قلعه حاجى ) كه خرده مالك است و قريهء ( گونستان ) ملكى عبّاسقلى سلطان فوج سربند گذشتيم اين دهات كه نوشته شد همه طرف دست راست واقع بود امّا دهات دست چپ ( قريهء بيات سوخته ملكى يوسف سلطان ) و ( قريه سر كمرى خرده مالك ) و ( قريهء خمار خان ) بود يكساعت بغروب مانده وارد منزل شديم سراپردهء ما را كنار رودخانه كه هشت نه سنگ آب داشت در ميان بيدستانى زده بودند زمين هم همه چمن است خيلى جاى خوب باصفائى است هواى بسيار خوشى دارد جناب امين السّلطان حاضر بود امير خان سردار حاكم بروجرد و لرستان هم كه از شهر بروجرد آمده بود در اينجا بحضور رسيد دوباره ببروجرد مراجعت مىكند چون يكدو سه روزيست قدرى كسالت داريم بنا شد قدرى در اينجاها بمانيم و راحت كنيم منزل سرنجه اگرچه خاك بروجرد است ليكن اينجا كه اردو افتاده است قريهء خمار خان و از مضافات سربند است رودخانه كه از جلو چادر ما ميرود همان رودخانهايست كه امروز در بين راه ديده شد آنطرف رودخانه خاك سرنجه و بروجرد است اينطرف خاك سربند روز يكشنبه بيست و سيّم