ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1734
سفرنامه شاردن ( فارسى )
زودتر از رقم و خلعت ديگران بفرستد . اما تفنگدار باشى كه با خان لرستان سابقه دشمنى و كينهتوزى داشت علىرغم فرمان شاه رقم و خلعت منوچهر خان را شش ماه ديرتر از آن ديگران فرستاد . خان لرستان كه از عداوت و بد انديشى تفنگدار باشى نسبت به خود آگاه بود تاب اين اهانت و تحقير را نياورد . همين كه رقم و خلعت را به او دادند هر دو را دريد و دور ريخت و گفت من رقم و خلعتى را كه تفنگدار باشى براى من بفرستد هرگز نمىخواهم . براى اين كه شاه به شنيدن اين خبر از جا در نرود و خشمگين نگردد چيزى از اين مقوله با وى نگفتند . اما منوچهر خان كه سخت ناراحت و مكدر شده بود پس از كسب اجازه از شاه به پايتخت آمد . به هنگام شرفيابى پس از به جا آوردن مراسم پابوسى و تقديم پيشكشى زبان به شكايت از تفنگدار باشى گشود و ماجرا را بر او آشكار كرد . شاه تفنگدار باشى را احضار فرمود و به سختى ملامت كرد . اما چون رسم پادشاهان ايران بر اين است كه نخستين كسى را كه خبر سلطنت به آنان رساند نمىكشند ، و تفنگدار باشى كه اين امتياز را دارا بود درصدد قتلش برنيامد . اما چون وى به هر روى بيمناك بود و مىدانست قادر به صيانت مقام و نفوذ خود نيست مىكوشيد به عذرى از كار خويش كناره گيرد . اتفاق را مقارن اين احوال ابدال بيگ دربان حرمسرا كه از بستگان او بود درگذشت . پس از روزى چند عريضهاى به شاه فرستاد كه چون دربان حرم از خويشاوندان او بوده اين شغل ارثى است و دربان مرحوم پسر ندارد كه جانشين وى گردد او كه از بستگان متوفى است حاضر است به طيب خاطر از مقام بلند خود كه از جمله امتيازاتش حق جلوس در حضور شاه است استعفا كند ، و افتخار دربانى حرم را دريابد . پادشاه كه همچنان در دل وى را دوست مىداشت درخواستش را پذيرفت و تفنگدار باشى بدين تدبير از توفان مهيبى كه ممكن بود هر دم وى را در غرقاب فنا غرقه سازد رهايى يافت . تفنگدار باشى همان كس بود كه وقتى اورنگ زيب پادشاه هند سراسر سرزمين هند را به تصرف خود درآورد شاه عباس دوم وى را به سفارت هند فرستاد تا از سوى او فتوحاتش را تهنيت بگويد ، و وى چنان كه در صفحات پيش آوردهام اين مأموريت را به كمال كفايت انجام داد . برنيه Bernier معروف زمانى كه تفنگدار باشى رسالت خود را در دربار پادشاه هند مىگزارد آن جا بود ، و در كتاب