ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1731
سفرنامه شاردن ( فارسى )
مفهوم نمىشد رئيس فرقه كاپوسنها اظهار نظر كرد چون اعتبار نامه با خطى آميخته از حروف قزاقى و روسى نوشته شده همگى از خواندن آن عاجزند . سرانجام اعتبار نامه ناخوانده ماند و اولياى امور مجبور شدند آنچه را فرستادگان مىگفتند باور كنند . صدر اعظم در جواب مستدعيات آنان گفت اگر آنچه شما مىگوييد مقرون به حقيقت است و مىخواهيد به آزادى و راحتى در كشور ما زندگى كنيد و مطيع پادشاه ما باشيد چرا شمشير به دست وارد كشور ما شدهايد ، چرا بسيارى از مردم يكى از شهرهاى ما را كشتهايد برخى را به اسارت بردهايد ، و اموالشان را غارت كردهايد ؟ آنان جواب دادند قزاقان بدين كار ناشايسته ناچار شدهاند چه مردم آن شهر بىاعتنا به مصائبى كه بر ما وارد شده بود از پذيرفتن ما در بند بلا افتادگان خوددارى كردند . آيين ميهماننوازى را فرو گذاشتند ، و وقتى خواستند به مدارا و ملايمت از ايشان نان و خورش و چيزهاى ديگر بخرند درشتى آغاز كردند . از اين رو افراد قبيلهء قزاق حق داشتهاند از خود دفاع كنند و اگر ماده معيشتى را كه به خواهش و تمنا نتوانستهاند بگيرند به جبر و زور گرفتهاند نبايد مورد ملامت و مؤاخذه قرار گيرند . درست به هنگامى كه ميان دربار ايران و نمايندگان قزاقها اين مذاكرات جريان داشت نمايندهء دوك مسكوى با نامهاى كه همراه داشت وارد پايتخت شد و نامه را از طرف دوك به پادشاه تقديم كرد . در نامه درج شده بود : به من خبر دادهاند دستهاى از قزاقها از زادگاه خود گريخته و به ايران آمدهاند تا در آن جا زندگى كنند . از آن اعليحضرت توقع و انتظار دارد آنان را به هيچ روى نپذيرند و از كشور خويش بيرون كنند ، زيرا اينان افرادى سركش و ماجراجويند ، و با هيچ گروه و هيچ پادشاه وفا به جا نمىآورند ، چنانچه از مهتر واقعى خود روى برتافته ، به بيگانه پناه آوردهاند . گروهى مردان سپاهى را براى بازگرداندن و وادار كردن ايشان به وظايفشان فرستادهام . اما همچنان كه دوك مسكوى به شاه ايران توصيه كرده بود كه به قزاقهاى فرارى اعتماد نكنند كه ناسازگار و اهل نفاقند ، خود او نيز درخور اعتماد و اطمينان نبود . درباريان و بزرگان همه بر اين راى شدند كه خود دوك مسكوى قزاقان را به تجاوز به ايران برانگيخته ، و گرنه چگونه ممكن است عدهاى در حدود پنج شش هزار نفر با هشتاد توپ و انواع سلاح و مهمات و خواربار كافى در چهل قايق بنشينند و پس