ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1725
سفرنامه شاردن ( فارسى )
اجازه دارد هر زمان بخواهد به پايتخت بازگردد . حاكم مغضوب فرمان نسخ اجازهء مراجعت ، و نامههاى دوستانش را همزمان دريافت كرد . دوستانش وى را به سييآت اعمالش بيم داده بودند و نوشته بودند شاه بر او خشم گرفته و اگر زود به جبران زشتكاريهايش نپردازد ، و در به دست آوردن دل دردمندان و شاكيان نكوشد زود باشد كه جان و مالش بر باد رود . وى همين كه از اين خبرهاى بد آگاه شد به اطمينان اين كه بلافاصله پس از ديدار شاه دگر بار وى را به خود مهربان مىكند على رغم لغو فرمان به پاى شتاب راه اصفهان را در پيش گرفت و نه روزه خود را به حومه اصفهان رساند و يك روز در باغى واقع در يكى از آباديها استراحت كرد . اين سرعت سير در آن زمان كه كاروانيان سيصد و پنجاه فرسنگ ايرانى - معادل چهار صد و پنجاه فرسنگ فرانسوى - را معمولا در مدت سه ماه مىپيمودند غير قابل باور ، و شبيه معجزه بود . حاكم قندهار پيش از ورود به داخل پايتخت در باغى واقع در نزديكى دروازهء طوقچى فرود آمد و از آن جا عريضهاى بدين مضمون خدمت شاه تقديم داشت : حاكم قندهار غلام شهريار بر اين انتظار و اميد است كه اعليحضرت از نظر لطف و بندهنوازى اجازهء پاىبوسى به او كرامت فرمايد . حاكم بر اين گمان بود كه با تمهيد اين مقدمات مىتواند دگر بار محبت شاه را نسبت به خود جلب كند و بر دشمنانش ظفر يابد . نامهء حاكم هنگامى به دست شاه رسيد كه در اندرون بود و مهتر و آغا مبارك دو خواجهء مقرب پادشاه در حضورش بودند . اين دو خواجه از دشمنان سرسخت حاكم بودند ، و همين كه از مضمون نامه آگاه شدند با تعجب به شاه معروض داشتند : اين حاكم چه شوخ چشم و جسور است ! چگونه جرأت كرده بر خلاف دستور شهريار به پايتخت بيايد . اين گستاخى را چگونه مىتوان تعبير كرد . بىگمان از آغاز بنيانگزارى سلطنت در ايران تا اين زمان ، هيچ حاكمى چنين جسارتى نكرده است . اين توهينى بزرگ به مقام سلطنت است ؛ و چندان از اين سخنان تحريكآميز بر شاه فرو خواندند كه پادشاه در جواب عريضهاش فرمان داد بىدرنگ خود را به اغورلو خان Oighourlou Khan حاجب بزرگ تسليم كند ، و به حاجب نيز دستور داد به گردنش غل بيندازد . غل گردن در آن زمان دستگاهى چوبين بود كه گردن را بهبند مىگرفت . سپس دست راست مجرم را چنان به كمرش محكم مىبستند كه قدرت به كار بردن آن