ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1715
سفرنامه شاردن ( فارسى )
گرفت . بدين ترتيب محاصرهء بصره پايان پذيرفت و حسين پاشا دامادش را به قسطنطنيه فرستاد تا قرارداد مذكور را به توشيح سلطان عثمانى برساند ، و اين شرح مفصل جنگهاى 1667 بود . در اواخر همين سال از نواحى مجاور درياى خزر خبرهاى وحشتناك و ملالتبارى به پايتخت رسيد ، مشعر بر اين كه شروان مهمترين شهر ولايتى به همين نام كه بخشى از ارمنستان بزرگ و نزديك تفليس پايتخت گرجستان مىباشد بر اثر زلزلهاى مهيب بيشتر بناهايش ويران گرديده چهار دهكده زير و رو شده و افزون بر سى هزار تن تلف شدهاند . در شهر شماخى كه ولايتى به همين نام است زلزلهء ويرانگر ديگرى به وقوع پيوسته كه بر اثر آن بيست هزار تن جان باختهاند ، و سه چهارم شهر به كلى خراب شده است . به گمان من در سراسر روى زمين از وقوع اين حادثههاى وحشتبار و غمانگيز كه مصائب دامنگيرى به جا گذاشت هيچ كس جز ميرزا ابراهيم شادمان نشد . او كه هنوز وزير آذربايجان بود و سزاوار بود از ويران شدن محل وزارتش بيش از ديگر مردمان ايران غمگين باشد به دل خشنود بود . زيرا بدين بهانه مىتوانست از اصفهان كه در نظرش چون زندانى تنگ و وحشتزاى و بهتر بگويم چون جهنم مىنمود به جايگاه حكومتش بازگردد . از اين رو فرصت را غنيمت شمرد ، به پادشاه و وزيران عريضهاى تقديم كرد و در آن نوشت چون شماخى جزو حوزهء وزارت اوست اجازه فرمايند به محلّ حكومت خويش بازگردد ، و به تجديد عمارت ويرانيها بكوشد ؛ تا بار رنج كسانى را كه از اين حادثهء بلازاى و مصيبت آفرين نجات يافتهاند بكاهد . و براى اين كه مسؤولش اجابت گردد همراه عريضه خود به شاه و صدر اعظم و وزيران هداياى ارزشمندى تقديم كرد . بدين ترتيب تقاضايش پذيرفته شد و از عواقب شوم افزونطلبىهايش كه وى را از مقرّ وزارتش به پايتخت كشانده بود و اميد بازگشتن نداشت ، رست . اين نيز گفتنى است كه طىّ مدت شش ماه اقامتش در پايتخت شاه و وزيران قريب شصت هزار تومان از او گرفتند . با اين همه او را فردى احمق و نالايق مىشمردند . بسيارى از مردمان طبقه عالى و متوسط با مسخره كردن وى خويش را سرگرم و شاد مىداشتند ، و چون در نظر همگان خوار و شرمسار مىنمود هر كس از او چيزى مىطلبيد ، و آنان كه حقوقشان حواله ايالت آذربايجان بود براى اين كه زودتر