ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1712
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كاخش به امانت سپردند و سپس به مشهد حمل كردند ، و در آن جا در پناه رحمت امام به خاك سپردند . موضوع ديگرى كه تا انسان نبيند باور نمىكند ، و در كشور ما نيز سابقه دارد اينست كه همين كه جسد را از قصر به مسجد بردند كاخى كه پيوسته محل رفت و آمد افراد طبقات مختلف بود يكسره خالى از جمعيت و خاموش شد ، و در آن سكوت حزنانگيز از آن خاندان پرجمعيت كسى نبود كه به پرسش كنندگان جواب دهد كه خداوند آن كاخ شاهانه كجا شد و چه ماجرا بر او رفت . مرگ على قلى خان تغييرات و جنبشهاى بزرگى در دربار در وجود آورد . درگذشت وى گروهى را برانگيخت مگر جانشين او شوند . نه تنها هيچ كس بر مرگش غمگين نشد و اشك نباريد بل كه آنان كه مورد لطف و مرحمت شاه بودند اما وجود على قلى خان را سدّ راه ترقى و نفوذ بيشتر خود مىدانستند بر مرگش شادمان شدند . اما شاه از درگذشتش دريغاگوى و سوكوار شد . مقارن اين احوال خبر ناگوار ديگرى به شاه رسيد كه همچند مرگ فرمانده كل مايه غم و اندوه وى گرديد . توضيح اين كه آگاه شد قبيلهء وحشى قلماق به سرزمين آباد استرآباد حمله بردهاند ، و حاكم آن جا درخواست امداد فورى كرده است . بجاست پيش از آوردن نتيجهء يورش اين قبيله به معرفى آنان و سبب هجومشان بپردازم . نام اين قبيله از قلماق اسم شهر مهمّ سرزمين آنان آمده كه در تركستان اصلى و سواحل شرقى درياى خزر ، و شمال شرقى ايران واقع است . گاهى نيز آنان را ازبك قلماقى مىخوانند ، اما غالبا به جهت سهولت تلفظ قالماق مىگويند . ساليانى چند پيش از اين زمان گروه سنگينى از تركمانان ساكن مرز ايران واقع ميان اورگنج و استرآباد ، به ايران مهاجرت كردند . شغل اينان گلهدارى بود . زير چادر زندگى مىكردند ، و مانند چلچله به اقتضاى فصل جابهجا مىشدند . محققان جديد ناروا اين طوايف را تركمن مىنامند . اين چوپانان چادرنشين با تركانى كه اكنون در قسطنطنيه پادشاهى مىكنند ازبك نژادند . جمله تركستانىاند و ما به سابقهء احوالشان آگاهى كامل نداريم . ايرانيان براى اين كه تركمنها را از تركان بازشناسند به زبان خود آنان را صحرانشين مىخوانند . مورخان قديم و ناآگاهى كه خويش را محقق مىشمارند ، چون به زبانهاى ملل مشرق زمين آشنا نمىباشند به غلط آنان را سارّازن Sarrasin