ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1699

سفرنامه شاردن ( فارسى )

كه قوللر آقاسى از آن پرداخته بود كه دوستى صميمانهء آن دو را به دشمنى مبدل كند . اما چون مفسدت‌انگيزى رئيس غلامان هنوز به نتيجه نينجاميده بود ، و آن دو خواجه نيز در حقّ هم بدى نكرده بودند دنباله گله‌گذارى را رها كردند ، و منتظر فرصت ماندند تا زشتكارى و بدانديشى قوللر آقاسى را به سزا تلافى كنند . گفتنى است كه خواجه‌ها بر عموم در پنهان داشتن احساسات خود و آنچه در ضميرشان مىگذرد ، تسلط كامل دارند ، و آسان آسان دوستى يا دشمنىشان معلوم نمىگردد ، از اين رو حاصل كينه‌ورزى يا مهرجويى ايشان ناگهان و غير مترقّب آثار خويش را نمىنمايد . در مورد انتقامجويى از قوللر آغاسى نيز بدين سان و بىآنكه نيّت خود را بنمايند عمل كردند . چنان كه به اعتقاد برخى از بزرگان دربار كشته شدن جمشيد خان رئيس غلامان نتيجه توطئه‌گرى اين دو خواجه بود . بارى ، همين كه قوللر آقاسى فرمان حكومت قندهار را به دست آورد به منظور رويارويى با لشكريان هندى به جمع‌آورى مردان سپاهى و تجهيز آنان پرداخت ؛ و پس از تجمع چهار هزار تن سرباز دلير گفت به سپاهيان بيشتر نياز ندارد . اين عده را هر روز به عمليات نظامى وامىداشت چنان كه به خيال مردمان مىگذشت كه دشمن به حصار و قلعه‌هاى پايتخت نزديك شده است . قندهار ولايتى است كه مركزش نيز به همين نام است . موقع اين شهر چنان است كه از جانب هندوستان به مثابه كليد كشور ايران مىباشد . بر سه بلندى بنا شده كه هر يك آن سه ، محافظ ديگرى است . ايرانيان نفوذ و تسلط دشمن را بر استحكامات قندهار امرى بسيار دشوار بل ناشدنى مىدانند ، و استوارى قلاع آن در ايران ضرب المثل مىباشد . پيش از آن كه قوللر آقاسى به طرف قندهار عزيمت كند موافقت شاه را مبنى به جانشينى پسرش به جاى خود كسب كرد ، و چون پسرش طفل بود شاه اجازه داد تا هنگامى كه ببالد و بزرگ شود برادرش فريدون بيگ رياست غلامان را بر عهده داشته باشد . افزون بر اين با مساعدت سردار كل از سوى پادشاه موفق به دريافت حكمى شد كه هر زمان بخواهد به دربار بازگردد ، و پس از به دست آوردن اين امتيازات با خشنودى خاطر ، و شاد از اين كه زشتكاريهايش مكتوم مانده و به مكافات آنها مجازات نشده راه قندهار را در پيش گرفت . پس از عزيمت قوللر آقاسى خبرى از وقوع جنگ بر سر زبانها نبود ، و مردم بر اين