ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1697
سفرنامه شاردن ( فارسى )
مقصرى را تعقيب مىكنند همه جا به دنبالم روان است ، حتى به من فرصت نمىدهد نماز واجبم را درست و با خيال راحت بخوانم ؛ رها نمىكند به اندرون خانهام بروم و به زن و فرزندانم سر بزنم ، و در آن جا ساعتى آسوده باشم . سپس رو به جوان كرد و گفت : دوست من براى رضا كردن تو چه كارى از دست من برمىآيد ؟ مگر من پادشاهم كه عمويت را به مسند صدارت بنشانم ، برويد و اين تقاضا را از اعليحضرت كنيد ، من در اين كار هيچ كمكى نمىتوانم به شما بكنم . تصوّر اين كه اين سخن درشت و غير مترقّب و خدعهآميز قوللر آقاسى در روح جوان چه تأثير ناراحت كننده و جانگزايى به جا نهاد به خواننده واگذار مىكنم . جوان سادهدل و زودباور از اين كه چنين آسان به دام افسون رئيس غلامان گرفتار آمده بود خود را ملامت كرد اما بىفايده بود . همهء وزيران و بزرگان دربار از افكار خام و سوداها و جاهطلبيهاى ميرزا ابراهيم آگاه شدند و دانستند به چه علت اجازهء شرفيابى خواسته است . افزونطلبى وى مايهء زوال مقام و دولتش شد ؛ از بدفرجامى و آثار شومش هنوز رهايى نيافته و باشد كه هرگز نجات نيابد . قوللر آقاسى با به كار گرفتن همين گونه دسائس ناظر را فريب داد . سيصد تومان معادل هزار و پانصد پيستول از او گرفت . بدين سان زمانى كه به دربار شاه فقيد به اصفهان رسيد جمشيد خان به ملاقات ناظر رفت ، و با حرارت به وى گفت : آقا ، باور كنيد كه من جان شما را از گزند دشمنانتان نجات دادم . شاه گفتههاى آنان را چنان باور كرده بود كه مصمم بود براى شما خلعت و رقم نفرستد ، اما من خدمت شاه از شما به خوبى دفاع كردم چنان كه گفتههاى آنها را به هيچ گرفت و خطر از جان شما دور شد . اين نكته را نيز بگويم كه تفنگدارباشى بيش از ديگر صاحبمنصبان از شما سعايت و بدگويى مىكرد . من تاب نياوردم و با او به مقابله پرداختم ، و يقين دارم كه شما حق خدمت مرا نيكو خواهيد شناخت و به سزا جبران خواهيد كرد . قوللر آقاسى با همين دسيسه كاريها دو هزار پيستول از ميرزا مؤمن ميرآخور گرفت ، و به او وعده داد وى را به جاى مقصود بيگ ناظر كه به سبب بىلياقتى از نظر پادشاه افتاده و عن قريب به مرگ محكوم مىشود مىنشاند و خود حكم انتصابش را پس از آنكه به توشيح شاه رسيد به دستش مىدهد . چند روز پيش از حركت كردن به قندهار بر آن شد نشانهاى از خباثت طبع و