ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1687
سفرنامه شاردن ( فارسى )
است . لاجرم در حدود چهل پنجاه نفر از بزرگان آنها از بيم زجر و بند سردار كل زير سر در عالى قاپو كه بست كليه شاكيان و گنهگاران مىباشد ، و هيچ كس جرأت ندارد كه بىدستور شاه آنان را از آن جا براند ، پناه گرفتند . هنگام غروب ، به وقتى كه شاه از حرمسرا به دربار بازمىگشت به وى خبر دادند كه عدهء كثيرى از ارامنه زير سر در عالىقاپو به تظلّم نشستهاند از آن كه سردار كل بر اين خيال است آنان را آزار و زندانى كند . شاه گفت ارامنه ديگر از من چه مىخواهند من كه دستور دادهام آنان را از زحمت تحويل دادن آرد كه على قلى - خان به فرمان من از آنان خواسته است معاف دارند . سردار كل به وقتى كه شاه اين سخنان را مىگفت حضور داشت ، اما يك كلمه حرف نزد و از اين كه تا اين زمان موفق به انتقامجويى نشده بود نگران و ناراحت بود . چند تن از درباريان خبر بخشودگى را به متظلمان اعلام كردند . اما ارامنه از شوربختى سخن آنان را باور نكردند و پنداشتند كه مىخواهند بدين ترفند ايشان را از بست بيرون و توقيف كنند و جواب دادند تا حكم كتبى شاه را داير بر بخشودگى خود نبينند از بست خارج نمىشوند . خبر بران گفتهء بستنشينان را به گوش شاه رساندند ، و سردار كل كه در آن هنگام حضور داشت فرصت را براى پيشبرد مقاصد دور از مردمى خود مغتنم شمرد و معروض داشت : اعليحضرتا ، به عرض نرساندم كه نيّت واقعى ارامنه ايجاد شورش و بلواست . آنان از سر ناچارى سر اطاعت به فرمان شاه نهادهاند اما در دل آهنگ ديگر دارند . آنان از غايت شوخ چشمى و جسارت به فرمايشهاى زبانى شاه بىاعتنايند ، و حكم كتبى مىطلبند ، و حال آنكه شهريار به زبان مهرآميز خود ايشان را مورد نواخت و اعانت قرارداده و از تحويل دادن آرد معاف داشتهاند . آنان به طبع چون سگان پليدند . آيا از اقوام ديگر هرگز چنين نافرمانى و شورشگرى ديده يا شنيده شده است ؟ شاه به شنيدن اين سخنان تحريكانگيز به خشم آمد و گفت : حق باتست . اين قوم مستحق تنبيهند ، بروند و شكم اين سگهاى پليد را بدرند . مأموران خود را براى اجراى اين فرمان شوم آماده كردند كه سردار كل به آنان اشاره نمود چندى دست نگهدارند . آنگاه خود را در پاى شاه انداخت ؛ به شفاعت برخاست چه از كشته شدن آنان چيزى عايد وى نمىشد ، اما همواره چشم طمع به كيسهء آنان دوخته بود . او به يقين مىدانست اجراى اين فرمان وحشيانه و دور از