ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1668

سفرنامه شاردن ( فارسى )

براى پيشرفت و آبادانى كشور و آسايش مردم هيچ طرح و نقشه‌اى پيش نظر نداشت . به سخن ديگر همان ماشينى بود كه تا آن را به حركت درنمىآوردند جنبش و فعّاليت نداشت . سعى و كوشش هر يك از بزرگان دربار تنها بر اين بود كه چندان كه مىتواند هرگونه ممكن شود خويش را به شاه جوان و بىتجربه نزديك‌تر و نفوذش را در او بيشتر كند ، و ديگران را كه رقيبش بودند از نظر شاه بيفگند . قوىترين و موفق‌ترين اين افراد صاحب نفوذ بوداق سلطان تفنگدارباشى بود كه چنان در فكر و روح پادشاه تسلط يافته بود كه وى بىرضا و تصويب بوداق سلطان به هيچ كار مبادرت نمىورزيد . جمشيد خان و پيشخدمت‌باشى نيز در ذهن پادشاه نفوذ يافته بودند . مادر شاه نيز در اندرون بر وى تسلّط كامل داشت ، و پادشاه جوان در برابر سلطه و قدرت وى همواره سر تسليم و رضا در پيش داشت . تفنگدارباشى بر اثر نفوذى كه در شاه به دست آورده بود موفق شد كار پر سود فرستادن خلعت را به خود اختصاص دهد . بنا به رسم هر زمان پادشاهى تاجگذارى و بر تخت سلطنت جلوس مىكند بايد براى همه وزيران و بيگلربيگيها و امرا و بزرگان روى - شناس مورد اعتماد خود رقم - فرمان - و خلعت بفرستد ؛ و كسانى كه به اين افتخار نايل مىشدند خلعت را به نشان اين كه مورد اعتماد شاه و صاحب رتبت و مقامند بر تن مىآراستند ، و بدان صورت ميان مردم ظاهر مىشدند . از روى ديگر ناچار بودند براى پادشاه و مسؤول ارسال خلعت هدايايى لايق تقديم كنند از اين رو اين منصب براى بوداق سلطان سود بسيار داشت ، اما خورشيد بخت و اقبالش بسيار نپاييد زيرا اين مقام مايهء خانه خرابى او و بستگانش شد . توضيح اين كه وى از غايت غرور جانب راستى و درستى را رعايت نمىكرد . خلعتهاى خوب و گرانبها را براى كسانى مىفرستاد كه درخور آن نبودند اما از جملهء دوستداران و آشنايانش به شمار مىآمدند ، و خلعتهاى ارزان بها را براى بزرگانى كه مورد لطفش قرار نداشتند ارسال مىداشت . از جمله براى وزير مازندران كه شخصيتى عالى مقام بود چون دشمنش مىداشت خلعتى حقير ، و نه مناسب مرتبت بلندش مىفرستاد ، و اين كار را نه تنها به قصد توهين بدان مرد بزرگ انجام داد ، بل كه بر اين نيّت بود وى را كه شخصيتى تيز خشم و بىمحابا بود برآشوبد تا در معرض قهر و عقوبت سلطان قرار گيرد . اتفاق را نقشهء بد وى جنبهء تحقق يافت . توضيح اين كه ميرزا هاشم وزير مازندران به پشت گرمى اعتماد و نفوذى كه در دربار شاه عباس دوم داشت همواره به آزادى و گستاخى سخن مىگفت ؛ چنان كه