ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1376
سفرنامه شاردن ( فارسى )
حرف مىزدم همچنانكه در بسيار معابد و امكنهء مقدّس ايران در نقاط مختلف ، بىبيم از هرگونه خطر وارد شدهام ، در اين مسجد درآمدم ، و به تماشا پرداختم . بر سردر اين امامزاده كتيبهاى روى سنگ نقره شده كه همانند سنگ روى قبر است ، و اين جملات روى آن نقش شده است : اسماعيل پسر امام جعفر صادق درگذشته ، و وى را غريق رحمت بىكران خود كرده ، زيرا او به صدق و ارادت شهادت داده كه خدا يكتاست . جز او آفرينندهاى نيست . خدايى كه مظهر نور و حكمت و دانش ، و دوستدار حقيقت است . خدايى كه جز او خدايى نيست ، و اوست كه سزاوار حمد و ستايش است . اين امامزاده شب چهارمين روز تعطيل مرداد ، و همين روز سال سى و دومين هجرت درگذشته است « 1 » . ماه مرداد بنا به تقويم ايرانيان باستان نخستين ماه است كه شب و روز در بهار برابر مىشود . ديه امامزاده در سه فرسنگى مايين ، و راهش از گذرگاهى است كه از ميان دو كوه تند شيب و عمودى مىگذرد . اين گذرگاه چندان تنگ است كه سه اسب در كنار هم به سختى از آن مىروند . چند صد پا طول دارد ، و بر بالاى آن استحكاماتى بنا شده كه عدهء آنها از سه درمىگذرد اين راهى است كه به پرس پليس مىپيوندد ، و من در صفحات بعد به شرح آن مىپردازم . و اين موجب شگفتى است كه چگونه راههاى ورود به اين شهر به طور طبيعى از هر سو دشوارگذر مىباشد . از جمله راه مغرب و شمال كه ورود يونانيان تنها از آنجا امكان داشته غير قابل نفوذ مىنمايد ؛ و شگفت اين كه چگونه سپاهيان اسكندر و ديگر مهاجمان از اين راه صعب العبور گذشتهاند . مايين ديه بزرگى است كه در زمان حاضر سيصد خانوار در آن زندگى مىكنند . شواهد و قراين چنين مىنمايد كه در روزگاران گذشته شهرى بزرگ و آبادان بوده ، و هنوز هم جغرافىدانهاى ايران آن را در شمار شهرها مىآورند ، و از آن جهت آن را ماهيان مىنامند « 2 » كه در اغلب فصول سال ماهى بسيار در آن وجود دارد . مايين شهركى خوش و باصفاست . از هر سويش جويهاى آب جارى است .
--> ( 1 ) اين تاريخ تحقيقا نادرست است . ( 2 ) شاردن مايين را ماهيان شنيده و نوشته و چنين وجه تسميهاى آورده است .