ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1372

سفرنامه شاردن ( فارسى )

گرفته . از جمله چون بر سر راه حمله اسكندر و عربها و ديگر اقوام وحشى بود بدان خسارات و زيانهاى بسيار وارد آمده است . هفتم ، ساعت پنج صبح از ايزد خواست حركت كردم . هوا بسيار نامساعد و بد بود ، و براى پيمودن هفت فرسنگ « 1 » مدت دوازده ساعت بر اسب سوار بودم . زيرا هم برف مىباريد ، و هم راه درشتناك و ناهموار بود . بدين شرح كه راه از كوهى مىگذشت كه گرچه ارتفاع زياد نداشت اما سخت‌گذر بود ، و به همين جهت آن كوه را نعل شكن نام نهاده بودند . ميان راه به قلعه‌اى رسيدم كه داراى پنج برج بود . اين قلعه كه گنبد لاله نام داشت گرچه غير مسكون بود ، اما هنوز ويران نشده بود ، و از اين جهت اين نام يافته بود كه رو به روى گنبد يكى از امامزاده‌ها قرار داشت . شب هنگام به ده گردو رسيدم و چنان كه گفتم در تمام آن روز از رفتن نياسودم . اثاثه و محمولات من بر پشت چهار قاطر پرزور و رهوار بار بود ، و من بر يكى از آن قاطرها سوار بودم . زيرا براى عبور از آن راه پر نشيب و فراز و درشتناك ، و سفر كردن در آن هواى سرد و بد جز اين چاره نداشتم . در ايران وضع و رسم چنانست كه هر روز فقط يك منزل مىتوان پيش رفت ، و چون در بعض منزلها فراهم آوردن وسايل خوراك و آسايش به هيچ روى فراهم نيست مسافر بايد هر چيز را كه به كار دارد همراه بردارد ، و خودش غذا بپزد . ده گردو گرچه كوچك است اما در آن همه گونه وسايل آسايش و خوراك وجود دارد ، و آبش به خوشگوارى و صافى مانند ندارد . هشتم ، هفت فرسنگ پيش رفتم ، و چون راه از دشتى بسيار صاف و هموار مى - گذشت راه در نظرم كوتاه آمد ، و مانند روز پيش خسته و فرسوده نشدم . چون چهار فرسنگ راه پيمودم به پل سنگى كوچكى رسيدم كه از زير آن رودخانه‌اى مىگذشت . پهناى اين رودخانه بسيار نبود ، اما عمقش نسبتا زياد بود ، و آب جوشان و خروشان جريان داشت . پس از پيمودن سه فرسنگ ديگر به كوشك زر رسيدم . اين ديه بزرگ و داراى دويست خانوار است . آب فراوان دارد و در هر سويش جويها جاريست . اين ديه از آن اين نام يافته كه به داشتن دو مقبره امتياز دارد . در يكى از اين دو مقبره كه در

--> ( 1 ) چنان كه بارها ياد كرده‌ام فرسنگ به جاى ليو به كار رفته و هر ليو معادل 4400 متر بوده است .