ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1369
سفرنامه شاردن ( فارسى )
sudni گسترش داده ، نوشتهاند ، در برخى نقاط فارس هوا چندان سرد است كه از شدّت برودت هيچ گياهى در آن نمىرويد ، و در برخى نقاط ديگر هوا چندان گرم مىباشد كه هيچ نوع پرنده در آن حدود زنده نمىماند . ظاهرا قصد و نيّت اين مصنفّان از آوردن نام فارس ذكر كلّ كشور ايران بوده كه فاصل بين هشتاد و پنج درجه تا سى و چهار درجه عرض جغرافيايى آسيا را برداشته است ، و گرنه منطقهء ايالت فارس داراى چنين هواى متغير نيست . و جغرافىدانهاى جديد چنان كه من آوردم اين ايالت را فاصل ميان كرمان و خليج فارس دانسته ، و آن را به پنج ناحيه : خورهاردشير ، استخر ، دارابگرد ، شاپور ، و قباد تقسيم كردهاند . ناحيه خوره اردشير در جنوب ، و مركز آن شيراز است . ناحيه استخر در مغرب است و مركزش فيروزآباد يا پرس پليس نام دارد . ناحيهء دارابگرد در مشرق واقع و مركزش به همين نام است . ناحيهء شاپور كه مجاور درياست و مركزش كازرون مىباشد ، و ناحيهء قباد كه در شمال است و مركزش ارجان است ، و جزاير متعلق به آن در اين تقسيمبندى به شمار نيامده است . چنان كه مىبينيد همهء اين نواحى به نام پادشاهان باستانى ايران خوانده مىشود . به اعتقاد من فارس قديمترين ايالات ايران است . به سخن ديگر نخستين ايالتى است كه آبادان و مسكون شده ، و هستهء مركزى و اوليّه تشكيل شاهنشاهى ايران بوده است . شاه عبّاس بزرگ پس از آن كه آن سرزمين و لار و هرموز و برخى ديگر از نواحى جنوبى ايران را به همت امامقلى خان گشود ، به اين ايالت اعتبار خاص بخشيد ، و آن سردار بزرگ را بر سراسر آن منطقه حكومت داد . اما پس از مرگ اين شهريار بزرگ جانشينانش آن استان پهناور را به چهار يا پنج بخش كوچك تقسيم كردند ، و به نسبت قابليّتى كه دربارهء هر يك از حاكمان قائل بودند آن ولايات را كوچك يا بزرگ مىكردند . در زمان حاضر ايالت فارس كه آبادان و پرنعمت است وسيله يك وزير يا آصف كه مركز اقامت و حكومتش در شيراز است اداره مىشود . معنى درست كلمهء فارس معلوم نيست . برخى از مصنفّان و محققان بر اين باورند كه از كلمهء فارس اشتقاق يافته و به معنى هوشمند و روشن بين و صاحب نظر است بعضى معتقدند كه نام اين ايالت از لفظ پرس Peres عبرى يا فارسين Farcin كلدانى گرفته شده كه هر دو به معنى تقسيم است ، زيرا كورش شاهنشاه ايران سراسر كشورش را به دو قسمت ماد و پارس تقسيم كرد .