ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1646
سفرنامه شاردن ( فارسى )
خدايا دشمنانش را هميشه مقهور و منكوب ، و دوستانش را پيوسته موفق و منصور بدار . بارالها همواره آرزوها و تمنّيات شاه صفى پادشاه ما را برآور . شيخ الاسلام نام شاه را چنان بلند بر زبان آورد كه همهء حاضران به روشنى شنيدند . وى پس از پايان بردن خطبه بىدرنگ از جا برخاست . اين نكته نيز گفتنى است كه خطيب بنا به رسم نام شاه را به عمد فقط در آخر خطبهاش آورد ، و در اثناى سخن از او نام نبرد . همين كه حاضران اسم صفى را شنيدند جملگى از جا برخاستند و به شادى تمام پنج بار ان شاء الله گفتند . سپس شيخ الاسلام در حضور شاه به نشان تعظيم سر فرود آورد . سه بار زانو بر زمين نهاد ، و سرش را تا نزديك پاى پادشاه فرود آورد . سپس خطبهء كوتاه ديگرى مبنى بر دعاى خير دربارهء طول عمر و مدت سلطنت ، و گسترش حدود و ثغور كشور او ، و اينكه مردمان در كنف توجّهات و مراحمش همواره شادكام و قرين آرامش و آسايش باشند ايراد كرد ، و پس از پايان بردن سخنان خود سه بار به نشان تعظيم و تكريم پشت دو تا كرد ، و به جاى خود بازگشت . بنابر آنچه مىگفتند هر چند شيخ الاسلام براى ايراد خطبه مجال و آمادگى كافى نداشت ، و در مثل چنين مىنمود براى انجام دادن اين مراسم وى را از خواب برانگيخته بودند ، اما به هر روى سخنانش جالب و به كمال معنى بود . پس از او همه بزرگان نيز به ترتيب و به نوبت خود از برابر وى گذشتند و به نشان انقياد و تكريم سه بار سر خود را فرود آوردند . آنگاه شاه از تخت فرود آمد و به جاى نخستين خود نشست ، ديگران نيز بر جاى خود نشستند ، چه به هنگام اجراى مراسم تاجگذارى همه بر پاى ايستاده بودند و تنها شاه نشسته بود . جريان تاجگذارى شاه چنين بود . جدّش نيز در آغاز پادشاهى چنين ناميده مىشد ؛ و گفتنى است مؤسس اين سلسله نيز صفى نام داشت ، اما وى را در شمار پادشاهان نمىآورند ، زيرا از غايت وارستگى و ديندارى هرگز عنوان پادشاهى بر خود ننهاد ، و محققان و مورخان چنين نوشتهاند كه او بر اين اعتقاد بود كه تخت و تاج بر خلاف عنوان فريبنده و شادىانگيزش دام بلا و شكنجه است . بارى ، پس از آنكه شاه جوان و حاضران در مراسم تاجگذارى بر جاى خود آرام گرفتند تفنگدارباشى سخنى كوتاه و آهسته با شاه گفت و زان پس به نام او احكامى صادر كرد كه مهمترين آنها چهار دستور و بدين شرح بود .