ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1641
سفرنامه شاردن ( فارسى )
نه مانند آن بلند است بلكه هرچه به پايين نزديكتر مىشود تنگتر مىگردد و در ميان ، برجستگيى به بلندى يك انگشت دارد كه مىنمايد از درون آن بيرون آمده و حال آنكه با مهارت تمام به آن دوختهاند ؛ و از آنجا به بالا تا آخر كه اندكى پهن مىنمايد باريكتر مىگردد . پارچهء اين كلاه كه خاص پادشاه نو درست شده از منسوج زربفت بسيار خوبى است كه ضخيمتر بافته شده ، و دور آن به عرض دو انگشت پارچهاى پنبهاى از لطيفترين و نرمترين منسوجات هند به صورت عمامه پيچيده شده است . در انتهاى اين پارچه دانهء درشت الماسى نصب كردهاند كه سراسر آن را پوشانده است ، و به دور عمامه چندان دانههاى گوهرهاى مختلف نشاندهاند كه پارچهء آن پيدا نيست . متن كلاه از دانههاى الماس ، ياقوت ، زمرد ، لعل ، چنان پوشانده شده كه هم بر شكوه آن مىافزايد و هم عمامه را استوار نگه مىدارد . جقهاى كه بالاى پيشانى بر كلاه نصب شده از جيقههاى فرعى ديگر بزرگتر و سراسرش به دانههاى درشت مرواريد روشن و الماس آراسته ، و به سه شاخه تقسيم شده ، و به هر كدام چند پر ظريف مرغ كلنگ نصب گرديده است . سوم ، شمشيرى كه قبضه و حلقه و كمربندش متناسب با تاج و تخت سراسر جواهر نشان بود . اين شمشير نيز مانند همه شمشيرهايى كه در ايران ساخته مىشود دو تا سه انگشت پهنا داشت ، و همانند كمان نيم دايره بود . زيرا شمشير سازان ماهر بر اين باورند كه قوت برندگى شمشيرهاى كج و هلال مانند از زخم شمشيرهاى راست كارىتر و خطرناكتر است و براى اثبات قول خود دلايلى بر زبان مىآورند كه چون بيرون از موضوع بحث اين كتاب است از ذكر آن در مىگذرم . چهارم ، خنجرى كه بر قبضه و نيام آن چندان دانههاى جواهر نشانده بودند كه جنس آن معلوم نبود و بتحقيق از طلا بود . شايد بتوان بهاى تختى را كه شاه بر آن نشست و تاجگذارى كرد به تقريب معين كرد ، اما تخمين قيمت سه چيز ديگر كه شرح آنها را آوردم بسى دشوار بل ناشدنى است . يكى از بزرگان دربار به من گفت بهاى تاج و شمشير و خنجر پادشاه از صد هزار تومان كه معادل پنج ميليون پول ما فرانسويان است درمىگذرد . من اصرار نمىورزم كه كسى اين گفته را باور كند ، چه بر اين اعتقادم كه ايرانيان بر عموم ، و درباريان به تخصيص دروغ گفتن را بد نمىشمارند و در مبالغه گويى و دروغپردازى مخصوصا هنگامى كه صحبت شكوهمندى و قدرت پادشاهشان و يا عظمت كشورشان