ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1628

سفرنامه شاردن ( فارسى )

بود ، و ديگر دستورات ذات مقدس خواهند بود . » و اين ترجمهء آن نامه است كه سعى بسيار به كار بردم مطابق با اصل به زبان فرانسوى برگردانم ؛ گفتنى است كه به پشت و پايين نامه مهر صدر اعظم زده شده بود . تفنگچى باشى و همراهانش صبحدمان راه سفر در پيش گرفتند و كوشيدند چندان كه ممكن گردد به سرعت جلو بروند ، اما ميسرشان نشد ، زيرا در منازل ميان راه به سبب عده زيادشان اسب براى عوض كردن وجود نداشت . افزون بر اين حفاظت جواهرات و نفايسى كه براى استفاده در مراسم تاجگذارى همراه خود مىبردند مستلزم مدارا بود تا بر اثر حركت تند و سخت عيبناك يا شكسته نشود . بدين صورت صد و دوازده فرسنگ ميان خسروآباد تا پايتخت را كه معادل صد و چهل فرسنگ فرانسه است پيمودند و پس از هفت روز و هفت ساعت ، بعد از ظهر روز شنبه سوم جمادى الاول 1077 برابر دوم اكتبر سال 1666 ميلادى ، هنگامى كه سوداگران و پيشه‌وران مشغول بستن دكانهاشان بودند تا به خانه‌هاى خود بروند ، وارد اصفهان شدند . عده‌اى از معاريف شهر كه ناظر ورود اين گروه به شهر شدند ، و تفنگچى باشى و چند نفر از همراهان وى را مىشناختند به ديدن آنان چنان پنداشتند كه ايشان طلايه دار شاه و سپاهيانش مىباشند ، و به فرمان شهريار جلوتر آمده‌اند تا ترتيبات و تداركات ورود شاه را به دربار فراهم آورند ، زيرا مردم شهر با بىصبرى و ناشكيبايى چشم به راه بازگشتن شاه به پايتخت بودند . برخى از سرشناسان شهر كه با تفنگچى باشى و با همراهانش سابقهء معرفت داشتند از آنان دربارهء شاه پرسشهايى مىكردند ، و تفنگچى باشى به ايشان جواب مىداد شاه به دربارش نزديك است و ديرى نمىگذرد كه شاهد ورود وى خواهيد بود . با اين جواب كوتاه و مبهم آنان را خرسند و قانع مىكرد ، و چنان در پرده سخن مىگفت كه هيچ كس از فاجعهء مرگ شاه و مأموريت آن گروه آگاه نشد . گروه فرستادگان همين كه به ميدان شاه كه كاخ سلطنتى رو به روى آنست رسيدند با هم به طرف در اصلى اين كاخ باشكوه كه عالى قاپو ناميده مىشود روانه شدند ، و چون بدان جا رسيدند جز تفنگچى باشى و نمايندهء خاص صدر اعظم جملگى متوقف شدند . اين دو همين كه از اسب فرود آمدند به سوى در دوم راه افتادند . اين در چنان كه شرح و نقشهء آن را در كتاب تعريف اصفهان آورده‌ام در همان طرف در اول