ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1619
سفرنامه شاردن ( فارسى )
ظاهرا چنين مىنمود كه پادشاهى يافتن اين شهزادهء خردسال امرى قطعى و مسلم است زيرا همه سران دولت و بزرگان دربار به جدّ از او حمايت مىكردند ، و هيچيك از كسانى كه حقّ اظهار نظر داشتند با اين تصميم مخالف نبودند . ميان اين جمع دو خواجه حاضر در انجمن تا اين زمان لب به سخن نگشوده بودند ، و هيچ كس باور نداشت از اين دو ، آنكه داراى مقام پايينتر بود جرأت كند كه زبان به اعتراض و مخالفت باز كند . زيرا هيچ يك از اين دو خواجه ، طبق ضوابط معيّن ، اصولا حقّ صحبت كردن در اين انجمن را نداشت تا به مخالفت كردن چه رسد . امّا اين امر به صورتى اعجاز آميز به ظهور پيوست و على رغم موافقتهاى اصولى و قطعى كه ياد شد ، و دنبالهء آن خواهد آمد ، كار دگرگونه گشت . گفتى نيرويى مرموز و تواناتر از قدرت بشر با ارادهاى غير قابل تصور در امور مربوط به آدميان دخالت مىورزد و غالبا تصميمات و طرحهاى وى را خنثى و بىاثر مىكند . خواجهاى كه نقشههاى بزرگان انجمن را يكسره بر هم زد ، و بر خلاف تصميم بزرگان صفى ميرزا به مقام سلطنت رسيد آغا مبارك ناميده مىشد و هم او مسؤول نگهدارى و تربيت كردن حمزه ميرزا دوّمين پسر پادشاه فقيد بود ، كه بزرگان متفقا به پادشاهى او همداستان شده بودند . ظاهرا چنين مىنمود كه او بايد بيش از ديگران در رسيدن وى به اين مقصد بكوشد ، زيرا اگر حمزه ميرزا كه به يمن مواظبت او پرورش يافته بود به سلطنت مىرسيد هر آينه به مقام بالاتر دست مىيافت . اما چون به طبع حقيقت جو و خداوند فضائل زياد بود و بر خود نمىپسنديد كه از راه راست منحرف گردد استدلال صدر اعظم را دربارهء ترجيح نهادن پسر كوچك بر پسر بزرگ ، جمله سخيف و باطل شمرد ، و بر آن به نظر نفرت و استخفاف نگريست و تصميم كرد چنان كه خوى و روش خواجگان راست رو و با ايمان و وفادار است چندان كه نيرو دارد از تنفيذ اين تصميم مغرضانه و دور از انصاف جلوگيرى كند ، و با اينكه در چنين مجالس حقّ سخن گفتن نداشت على رغم نظامات و رسوم بر آن شد با شهامت به گفتن حقايق بپردازد ، و آنان را كه براى رسيدن به مقاصد ناصواب خود بدان توطئهء نفرتانگيز متوسّل شده بودند به راه صواب و صلاح باز آورد . با اين همه همچنان لب فرو بست و خاموش نشست تا حاضران آنچه خواهند بگويند ، و اين بدان جهت بود كه حرمت آنان را كه همه به مقام از او افزونتر و برتر بودند نگهدارد ، و نيز بر اين اميد بود از آن ميان يكى از ايشان راستانديش و حقيقتنگرتر از ديگران باشد ، به صيانت حق فرزند ارشد و پشتيبانى از او قيام كند ، و وى را از