ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1606
سفرنامه شاردن ( فارسى )
نيفتاد ، دو ساعت پس از نيمه شب اندكى سبكتر شد اما يك ساعت بعد حالش به وخامت گراييد و نيم ساعت هذيان گفت . پس از سپرى شدن مدتى بار دگر اندكى بهبود يافت ، اما در ساعت چهار صبح نشانههاى احتضار در چهرهاش نمايان شد و در همان ساعت بىهيچ رنجى جان سپرد . گفتى كه زحمت جان كندن را درك نكرد . از اين رو پيش از مردن دربارهء خود و جانشينش و اهل حرم وصيّتى نكرد . تنها چند لحظه قبل از جان كندن در حالى كه رو به سوى بيرون كرد گفت : يقين دارم كه مرا زهر خوراندهاند ، و شما نيز از اين زهر خواهيد چشيد ، زيرا پسرى به جا نهادهام كه پس از مرگم يك تن شما را زنده نمىگذارد . دو وزير به شنيدن خبر مرگ پادشاه در شگفت شدند ، زيرا هرگز باور نمىكردند كه چنان ناگهان درگذرد . اين دو از درگذشت مخدومشان غمگين و دردمند گشتند ، امّا وزير دوم چون مقام خويش را پس از مرگ شاه لرزان و ناپايدار مىديد بيشتر از ديگرى متأثر بود . شاه عبّاس ثانى به منظور اينكه تمام احكام و فرمانهايش هرچه تمامتر و نيكوتر اجرا شود اين سياست نو را در ميان آورده بود كه براى صدر اعظم همكارى كه در معنا همتاى او نيز بود معين مىكرد . از اين دو هر كدام جداگانه به منظور دوام مقام و اعتبار خود در انجام دادن دستورات پادشاه و جلب رضاى خاطر وى نهايت اهتمام را به كار مىبردند . در نظر همكار صدر اعظم يا وزير دوم چنين مىنمود كه جانشين پادشاه اين رسم را پيروى نمىكند و مانند پادشاهان پيشين همهء امور كشور را به دست صدر اعظم مىسپارد ، و براى او جز نظارت باقى نمىماند . از اين رو در باطن به كار خود سخت انديشناك بود . اما چون بزرگان و درباريان ايران به پنهان داشتن تأثرات درونى خود توانا مىباشند ، چنين مىنمود كه وى نيز همانند صدر اعظم و ديگران به خاطر مرگ شاه به اعتدال اندوهگين مىباشد . او در پاسخ يكى از خواجگان دربار كه براى گزارش دادن آنچه روى نموده بود نزد وى آمده بود گفت مصلحت آنست كه سران دولت در محلى كه محرمانه معين خواهند كرد گرد هم آيند و تصميم لازم اتخاذ كنند . صدر اعظم نيز همين نكته را با رئيس خلوت به همتا و همكارش در ميان نهاده بود . اما ميرزا صاحب و برادرش ميرزا كوچك دو پزشك نامدار و صاحب نفوذ